تقدیم به عباس جعفری
تاریخچه صعود به قلل منطقه تخت سليمان و علم كوه
به قلم : عامر ازوجی
قسمت هشتم
همانطور که گفته شد قله علم کوه در مجموعه قلل تخت سلیمان دارای بیشترین ارتفاع بوده و به خاطر دیواره بلند خود که به روایتی از هشت دیواره سخت گذر جهان می باشد همواره مورد صعود کوهنوردان بزرگ ایرانی و خارجی از کشور های مختلف قرار گرفته است. در این بخش هدف را بررسی تاریخچه صعود قله علم کوه در وهله اول وقلل دیگر منطقه و افرادی که فعالیتهایی در منطقه داشته و اولین صعودها وگشایش ها بر روی دیواره را انجام داده اند، قرار داده ایم تا بتوانیم اطلاعاتی را از تاریخچه در اختیار قرار دهیم.
صعود زمستانه ديواره علم كوه سال 1366
در اوايل بهمن سال 1366 تيم منتخب فدراسيون كوهنوردي پس از بارگذاري كه در پاييز انجام داده بود به قصد صعود از ديواره علم كوه عازم منطقه مي شود. تصميم بر اين شد كه مقداري از بارهايي كه براي برنامه نياز بود در هنگام اجراي برنامه به سرچال حمل شود. در روز اول مقداري از بارها تا كشتي سنگ حمل مي شود و به علت برگشت افراد محلي كه براي حمل بار استخدام شده بودند مقداري از بارها در كشتي سنگ باقي ماند و بقيه بارها در روز بعد به سرچال حمل شد. بعد از رسيدن به سرچال و مواجه شدن با هواي خراب تيم مجبور شد چند روزي را در پناهگاه سرچال بمانند و بعد از چند روز كه هوا خوب شد براي بردن بقيه بارها تيم به كشتي سنگ بر مي گردد. رسول نقوي مي گويد وقتي كه در مسير زمستانه به انتهاي يال ليزونك و ابتداي بهمن كنگلك رسيديم من جلو مي رفتم و علي محمد فرضي در پشت سر من و بقيه تيم كمي عقب تر بودند. رسول مي گويد وقتي كه در حال عبور از بهمن بودم و تقريبا به انتهاي بهمن رسيده بودم كه صدايي شنيدم و وقتي به بالا نگاه كردم ديدم كه بهمن رها شده است كه شروع به فرار كردم و علي محمد فرضي كه عقبتر بود تصميم مي گيرد، برگردد كه پس از چند قدم زمين مي خورد و بهمن به او مي رسد و او را با خود مي برد و در اين لحظه تيم هم مي رسد و بلا فاصله شروع به جستجو مي كند كه صمد جباري به طور حيرت انگيزي علي محمد فرضي را پيدا مي كند. زماني كه صمد در حال جستجو بود با باتوم خود بر روي برف مي كوبيد كه باتوم او به پاي علي محمد فرضي كه برف كمي روي آن را پوشانده بود برخورد مي كند و سريعا اورا از زير برف بيرون مي آورند.
رسول نقوي وقتي علي محمد فرضي را از زير برف بيرون مي آورديم مي گفت چرا شما را اين همه صدا كردم جواب مرا نمي داديد و بعد از به خير گذشتن اين ماجرا علي محمد فرضي و فواد فرضي به كلاردشت بر برگشتند و بقيه افراد باقيمانده بارها را به سرچال حمل كردند و تيم در علم چال مستقر شدند تا صعود ديواره را آغاز كنند و تيم ديواره را صمد جباري و زنده ياد محمد داودي تشكيل مي دادند.
تيم ديواره صعود خود را از مسير 52 لهستان آغاز مي كند و صعود خود را تا طاقچه دوم هم ادامه مي دهد كه كم كم چهر هوا دگرگون مي شود و رو به خرابي مي رود و برنامه به خاطرهوای خراب از دست دادن كيسه خواب زنده ياد محمد داودي و يك حلقه طناب كنسل شد و تيم راه برگشت را در پيش گرفتند.
افراد تيم: صادق آقاجاني( سرپرست)، صمد جباري، زنده ياد محمد داودي، مسعود اشرفي، علي محمد فرضي، رسول نقوي، فواد فرضي
بعضي از اسامي ممكن است از قلم افتاده باشد.
منبع : نقل قول از رسول نقوي، شركت كننده در برنامه و راهنماي محلي
صعود زمستانه سال 1367
برف می بارد و ما آرام،
گاه تنها، گاه با هم راه می رفتیم،
چه شکایتهای غمگین که می کردیم
یا حکایتهای شیرینی که می گفتیم.
برف می بارید و پیش از ما
دیگرانی همچو ما خشنود و نا خشنود
زیر این کجبار خامشبار از این راه
رفته بودند ونشان پاهایشان بود.
من بسان گرگی شیر مست آزاده و آزاد
می سپردم راه و در هر گام
گرم می خواندم سرودی تر
می فرستادم درودی شاد
این نثار شاهوار آسمانیرا
راه بود و راه، این هرجایی افتاده
این همزاد پای آدم خاکی
برف بود و برف، این آشفته پیغام
این پیغام سرد پیری و پاکی
شعر از كتاب اوستا اخوان ثالث- پیش در آمد صعود زمستانه سال 67 نوشته عباس جعفری
سردایه رود خاموش و یخ زده بی هیچ تلاشی آرام بر بستر سردش جریان داشت، بی هیچ پرواز پرنده ای بی عبور پرنده ای، جنگل زیر لحاف سپید زمستان آرمیده بود و دودی سفید از کومه ای دور دست بر پهنه اسمان خط انداخته بود و امتداد نگاه را هیچ چیز جز برف پر نمی کرد، برف برف برف... و سکوت. انگار نه انگار تابستان طوفانی از پروانه ها و حشرات و زنبورها در میان غوغای کبکهای دری که از عطر کنگلکها مست می پریدند اینجا را به بازار مکاره ای تبدیل می کرد. غلغل چشمه امیر که سرچشمه اش از مهریز بود و زلال عمقش پر از سنگریزه و نور خورشید که بر سنگریزه ای عمقش نی تابید انعکاس اعماق تاریک جنگل را نورباران می کرد و در گوشه کنار مردابکهایی که علف تازه و گلهای وحشی رنگ برنگ و پایین ترها جنگل و چنان انبوه که سرزدن افتاب را از لابلای درختانش نمی توان دید.
در روز 12 بهمن این سال تیم فدراسیون برای صعود گرده المانها، سیاه سنگها وتخت سلیمان و میان سه چال راهی منطقه علم کوه می شود. پس از گذشتن از اطاق سرا و رسیدن به ونداربن که خالی از مامن درویش پیر است شب را در آنجا مانده و صبح روز بعد به راه می افتند و بعد از بهمن سره کمر که به تازگی ریخته بود به کشتی سنگ می رسند و در زیر کشتی سنگ شب مانی می کنند. صبح روز بعد به سمت سر چال به راه می افتند، پس از رد کردن بهمن پیت سرا نوبت به بهمن کنگلک اول رسید که همگی به سلامت آن را رد کرده و پس از عبور از آن رسول نقوی واقعه ریزش بهمن بین کنگلک و لیزونک را که علی محمد فرضی را در خود کشید شرح داد و پس از آن و عبور از لیزونک ستیغ علم کوه از پشت میان سه چال سر برکشید و تیم به سرچال رسید و پس از شب مانی صبح روز بعد پس از تقسیم بارهای بارگذاری شده در سرچال، تیم به علم چال می رود که بعد از دو ساعت تلاش مستمر به علم چال می رسند و پس از گذاشتن بارها در داخل بشکه به سرچال باز می گردند.
در صبح روز بعد همه تیم با تمام امکانات به علم چال می روند و پس از رسیدن تیم سیاه سنگ راهی می شود. تیم سیاه سنگ با استعداد هفت نفر به سرپرستی حسن جواهرپور و همراهی اقبال افلاکی، شالوم، سیدی نیا، علینژاد، میرابی و سازگار در کنار تیم پشتیبان به یادگار عکسی گرفتند و با عزیز خلج و رسول نقوی و بدرقه بچه ها براه افتادند. بقیه افراد در علم چال مستقر شدند.
ساعت چهار بعد از ظهر تیم سیاه سنگ بر روی قله سیاه سنگ بود وبه سوی جانپناه رفتند. صبح روز بعد تیم گرده متشکل از محسن نوری، رسول نقوی، عباس جعفری و داود خادم از گردنه میان سه چال به راه می افتد و بر روی شانه کوه که می رسند تیم تخت سلیمان متشکل از کمال جوادی، نعمتیان و شادلو جدا می شوند و تیم گرده حرکت می کند و رسول یکه تاز میدان است و مسیر را تا زیر گرده می گشاید. بعد از دو رکابی همه در داخل طناب می شوند. محسن دو رکابی را رد می کند و باد صدای عزیز را به گرده می کوبد: ماشاالله محسن. در همین لحظه فریادی بلند همه را به خود می کشد و همه به قله چشم می دوزند که می بینند که تیم سیاه سنگ به قله دست یافته است.
تیم گرده به زیر سه رکابی می رسد که باد و کولاک شدت می یابد و با تلاش و همکاری محسن سه رکابی رد می شود و رسول سوار رکاب می شود که یک لحظه از رکاب جدا می شود و در فضا آویزان می ماند ولی روحیه اش بالاتر از اینهاست و بار دیگر سوار رکاب شده و سه رکابی را رد می کند و بعد هم بقیه تیم. پس از عبور از سه رکابی به ابتدای تراورس ها رسیده و پس از عبور از آن در کمی بالاتر شب مانی می کنند. پس از یک شب مانی بسیار سخت در صبح هنگام تلاشی دوباره آغاز می شود و پس صعود به سنگ سماور می رسند که متوجه تیم سیاه سنگ در یخچال غربی می شوند که به جای صعود از گردنه شانه کوه از گردنه زیر گرده که بهمن عظیمی را در بالای سرشان دارد، می شوند، بلافاصله رسول و عباس به انها خبر می دهند و تیم متوجه شده و مسیرش را به سمت شانه کوه بر می گرداند.
سپس تیم پس از عبور از دهلیز آخر به بالا می رسد و گرده یک بار دیگر در 19 بهمن صعود می شود و بلافاصله به سمت جانپناه خرسان می روند و پس از استراحت شبی دیگر را در آنجا می گذرانند و صبح روز بعد از پشت جانپناه خرسان به سمت یخچال غربی می روند و پس از رسیدن به یخچال غربی دهقان، احسان منش و علی نژاد را که از تخت سلیمان بر می گشتند به سوی آنها رفتند و در همین لحظه عزیز به روی شانه کوه رسید و بعد از رسیدن به شانه کوه تیم سیاه کمان که متشکل از سیدی نیا، شاد لو و نعمتیان بودند به علم چال رسیده و سیدی نیا بلافاصله برای استقبال و حمل بار به سمت شانه کوه آمد.
سحر هنگام روز بعد چهار نفر دیگر برای صعود چندمین بار میان سه چال بیرون زدند و بعد از صعود آن روز و جمع کردن وسایل کل تیم به پایین برگشتند و برنامه به پایان رسید.
افراد تیم: عزیز خلج ( سرپرست )، محسن نوری ( سرپرست تیم گرده آلمانها)، حسن جواهرپور ( سرپرست تیم سیاه سنگ )، رسول نقوی ( گرده آلمانها )،کمال جوادی ( راهنمای محلی و تخت سلیمان)، حسین نعمتیان( تخت سلیمان و سیاه کمان )، داود خادم (گرده آلمانها )، سلیم شالوم ( سیاه سنگ )، عباس سیدی نیا ( سیاه سنگ و سیاه کمان )، اقبال افلاکی (سیاه سنگ )، حسن میرابی ( سیاه سنگ)، مهدی دهقان ( تخت سلیمان و میان سه چال )، عباس علینژاد ( سیاه سنگ و تخت سلیمان و میان سه چال )، محمد احسانمنش( میان سه چال و تخت سلیمان )، پرویز شادلو ( سیاه کمان و تخت سلیمان و میان سه چال )، شهنام سازگار ( سیاه سنگ )، عباس جعفری ( گرده آلمانها ).
منبع : گزارش صعود زمستانه علم كوه، روابط عمومي فدراسيون كوهنوردي، نوشته طبیعت مرد نامي ایران عباس جعفری، بهار 1368
صعود زمستاني ديواره علم كوه سال 1368
تيم منتخب فدراسيون پس از صعود نا موفق سال 66 بار ديگر تصميم به صعود ديواره علم كوه از مسير 52 لهستان مي گيرد. در اوايل بهمن ماه تيم به سرچال رفته و در علم چال مستقر مي شوند. براي مستقر شدن تيم فيلم برداري از ديواره تصميم بر اين شد كه رسول نقوي و عزيز خلج در بين دو ركابي و سه ركابي گرده آلمانها جايي را بارگذاري و مسير را ثابت گذاري كنند. رسول نقوي مي گويد من و عزيز در گرده بوديم كه محمد داودي كه جز تيم ديواره بود با هيلي كوپتر وارد منطقه علم چال شد.
روز بعد رسول نقوي، محسن نوري، صمد جباري و محمد داودي به سمت ديواره حركت مي كنند كه محسن و محمد افراد تيم ديواره بودند و رسول و صمد هم در زير ديواره چادر زدند و پس از استقرار چادر در آنجا تيم به علم چال بر مي گردند كه علي محمد فرضي و بقيه افراد به استقبال آنها مي آيند و همه در پناهگاه علم چال مستقر مي شوند.
رسول نقوي مي گويد در پناهگاه بوديم كه محمد داودي به خاطر صعود قبلي اش در پاكستان عارضه ريوي داشت، حالش خراب مي شود و نصف شب حالش رو به وخامت مي رود و اقبال افلاكي مقداري تجويز دارو براي بهبود حالش انجام مي دهد. صبح تصميم مي گيرند كه محمد را به سرچال آورده و از آنجا به كلاردشت بياورند. صبح محمد را به سرچال برده و حالش هم بهتر شده بود.
رسول مي گويد محمد هميشه به چاي، سمبه مي گفت، وقتي به سرچال رسيديم درخواست چاي ( به قول خودش سمبه ) كرد و حالش هم خوب بود و وقتي به او چاي دادم گفت رسول بالاخره علم كوه چهار چرخ مرا پنچر كرد. به علت كمبود وقت براي رسيدن به كلاردشت يك شب را در سرچال مانده كه ساعت 12 شب باز هم حال محمد بد مي شود و همه افراد نگران و بيدار مي شوند. صبح روز بعد ساعت 6 صبح محمد را تا كشتي سنگ بسكت كرده و بعد تا برير او را بر روي پشت حمل مي كنند و يكي از افراد كه زودتر به پايين رفته بود يك قاطر از اطاق سرا ( روح الله داودي ) تهيه كرد و به برير آورد و او را با قاطر به اطاق سرا آوردند كه محمد به وضعي رسيده بود كه ديگر قادر به خواندن نمازش نبود و نمازش را به صورت نشته خواند و شب محمد را به رودبارك آورده و در خانه علي محمد فرضي مانده و دكتري هم در كلاردشت او را معاينه كرد و نتوانست تشخيص درستي بدهد و صبح رضا تبريزي و علي فرضي او را به تهران بردند و رسول نقوي هم بعد از انتقال محمد براي ادامه برنامه به سرچال برگشت و تيم 13 روز در منطقه بودند كه به علت هواي خراب و آسيب روحي وارده به افراد، ديواره هم صعود نشد و تيم پس از 13 روز به پايين برگشت و وقتي كه به اطاق سرا رسيدند به اصرار روح الله داودي شب را در آنجا ماندند و صبح رسول نقوي براي تهيه ماشين به اكاپل مي آيد كه با چند نفر افراد محلي رودبارك برخورد مي كند و در آنجا به رسول مي گويند كه محمد داودي براي هميشه جاودانه شده است و افراد بعد از رسيدن به رودبارك مستقيم به تهران مي رود تا در مراسم زنده ياد محمد داودي شركت كند.
افراد تيم: صادق آقاجاني ( سرپرست )، زنده ياد محمد داودي، رسول نقوي، علي محمد فرضي، عزيز خلج، اقبال افلاكي، عباس جعفري، محسن نوري، رضا تبريزي، صمد جباري
منبع : نقل قول از رسول نقوي، شركت كننده در برنامه و راهنماي محلي
+ نوشته شده توسط مهرزاد فرضی در سه شنبه دهم آذر 1388 و ساعت
10:27 |