جان باختگان منطقه تخت سلیمان و علم کوه

قسمت ششم

تهیه‏وتنظیم: مهرزاد فرضی

تقدیم به همه ی عاشقانی که غمگنانه در سکوت علم کوه آرمیدند و تقدیم به صفر نقوی، علی محمد فرضی، رسول نقوی و علی فرضی که از سالیان دور یار و همراه کوه نوردانی بودند که به این دیار سفر کرده اند؛ از شادی شان شاد شدند و در غم هایشان گریستند!

3-17:  سال 1381

در مهرماه سال 80 سه نفر به نام های مجید نظری ، امیر احمد مهدوی ،  رضا شریعت به قصد صعود علم کوه و رسیدن به طالقان وارد منطقه می شوند. به علت شرایط بد جوی و نامناسب بودن تجهیزات مسئول قرارگاه رودبارک سعی در منصرف کردن آنها از اجرای برنامه می کند. در ادامه ماجراهایی پیش می آید که جزئیات آن را در نامه ای که مسئول قرارگاه، به رئیس فدراسیون وقت می نویسد، می خوانیم :

ریاست محترم فدراسیون کوهنوردی جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم : احترماً به استحضار می رساند در تابستان امسال سه جسد در منطقه حصار چال پیدا شد . مراتب به نیروی انتظامی گزارش گردید و سپس با کمک کارکنان قرارگاه و نیروی انتظامی منطقه کلاردشت به پزشکی قانونی چالوس و نوشهر تحویل داده شد که پس از پیدا شدن خانواده ها و شناسائی اجساد، از طریق پزشکی قانونی تحویل ایشان داده شد.

1- مورخه 20/3/81 کوه‏نوردان آمل و ارج تهران در حین صعود به قله علم کوه از مسیر حصار چال در اوایل تنگ‏گلو به جسدی برخورد کرده و به قرارگاه اطلاع دادند، همان شب تلفنی به نیروی انتظامی اطلاع دادیم و صبح روز بعد ( جمعه ) طی گزارشی به نیروی انتظامی به همراه دو مامور و به اتفاق آقایان : علی محمد فرضی ، رسول نقوی ، بیان حاتمی و اینجانب با برانکار به محل رفتیم و پس از صورتجلسه نیروی انتظامی جسد را تا کنار ماشین حمل کرده و تحویل نیروی انتظامی داده شد. در ضمن قبل از انجام هر کاری چند عکس از جسد گرفتیم. چون جسد از مدتها قبل جلوی آفتاب بود کسی نتوانست جهت شناسایی به آن دست بزند تا شاید چیزی در جیب لباس هایش باشد و بتوانیم او را شناسایی کنیم و به خانواده اش تحویل دهیم مامورین گفتند : پس از ماندن در سردخانه ما این کار را خواهیم کرد .

توضیح اینکه : من پس از مشاهده جسد حدس زدم که اینها سه نفر می باشند و دو نفر دیگر زیر بهمن مدفون می باشند زیرا پائیز گذشته ( اواخر مهر اوایل آبان ) سه نفر جوان حدود سی ساله به قرارگاه مراجعه کردند و گفتند : ما از مسیر حصار چال قصد صعود به قله علم کوه را داریم که از همان جا به طالقان یا سه هزار یا الموت می رویم . به علت خرابی هوا و برفی که از روز های قبل آمده بود و از طرف دیگر نداشتن تجهیزات مناسب ( لباس ، کفش ، کوله ، کیسه خواب ، چادر ) و عدم آشنایی قبلی با منطقه از رفتن آنها به منطقه ممانعت کردم و پیشنهاد کردم که بهتر است دو سه روزی در منطقه ونداربن بمانند. با کلی صحبت قبول کردند و پس از صرف نهار خداحافظی کردند و رفتند . دو روز بعد یکی از آن سه نفر به قرارگاه آمد گفت : من از پایین پول نوشابه را حساب نکردم پول را داد و خداحافظی نمود من دیگر سوال نکردم که به کجا می روند. فردای آن روز آقای بیان حاتمی به ما اطلاع داد که از اکاپل سه نفر را به تنگ گلو بردم و دیگر ما هیچ اطلاعی از این سه نفر نداشتیم. متاسفانه همان شب هوا خراب شد حتی اکاپل هم سفید پوش شد برای همین حدس زدم که این شخص جزء همان سه نفر می باشد.

2- در مورخه 13/6/81 تعدادی از کوه نوردان هشترود تبریز جهت صعود قله علم کوه از مسیر حصارچال به منطقه می روند که پس از گذشتن از تنگ گلو به جسدی در داخل بهمن بر می خورند و شب توسط سه نفر از کوه نوردان چالوس که از طالقان بر می گشتند به ما اطلاع دادند ما نیز مراتب را به نیروی انتظامی گزارش کردیم ، در حین صحبت ها، آقای علیرضا نوری از کوه نوردان کرج که در سالن نشسته بود متوجه می شوند پس از توضیحاتی که دادیم ایشان سه نفر را شناسایی کردند و به کرج زنگ زدند ما نیز صبح با بیش از سه ساعت انتظار در نیروی انتظامی و دادگاه به همراه مأمور نیروی انتظامی و آقایان : هاشم بیگلریان، بیان حاتمی، شهرام همتی، اینجانب و آقای علیرضا نوری جهت اطمینان بیشتر و شناسایی با یک راس قاطر به منطقه رفتیم و آقای نوری از همانجا به علم چال رفتند. ما جسد را بار قاطر کردیم ضمناً یک عدد گیتار چند متر بالاتر داخل برف بود در آوردیم و به همراه جسد تحویل نیروی انتظامی دادیم و به پزشکی قانونی چالوس و نوشهر حمل شد.

مورخه 17/6/81 شب شش نفر جوان حدود بیست ساله به قرارگاه آمده و گفتند: ما از طرف خانواده شریعت که برادرش نیز همراه ما می باشد جهت جستجوی جسد آقای رضا شریعت آمدیم صبح آقای بیان حاتمی را همراه ایشان به منطقه فرستادم، در نزدیکی کف حصارچال جسد را داخل رودخانه پیدا کردند حدود ساعت دوازده به نیروی انتظامی اطلاع دادیم و پس از انجام کارهای قانونی به همراه یک مأمور و همراهی آقایان : هاشم بیگلریان، ذاکر نقوی، شهرام همتی، بیان حاتمی و شش نفر از بچه های کرج و اینجانب و یک راس قاطر به منطقه رفتیم، حدود دویست متر بالاتر از جسد ، یک کوله پشتی و گیتار پیدا کردیم که برادرش همه را در آتش سوزاند و از بین برد. جسد را به همراه شش نفر از بچه های کرج و مأمور نیروی انتظامی به پزشکی قانونی تحویل داده شد.

اسامی نفرات:

1- مجید نظری                  نفر اول پیدا شد.

2- امیر احمد مهدوی           نفر دوم  پیدا شد.

3- رضا شریعت                نفر سوم پیدا شد.


 3-18:  سال 1382

3-18-1) : 20/4/82

تعدادی از جوانان گروه داماش رشت به قصد صعود علم کوه از مسیر سیاه‏سنگ وارد منطقه می شوند که متأسفانه دو نفر از اعضای گروه جان خود را در راه بازگشت از دست می دهند. شرح حادثه را از زبان دکتر کیوان بصیریان که در آن زمان در منطقه حضور داشتند پی می گیریم و در ادامه گزارشی که مسئول قرارگاه رودبارک به فدراسیون کوه نوردی نوشته است را جهت روشن تر شدن واقعه می خوانیم. 

*الف) صعود دیواره ی علم کوه           

نفرات تیم: افشین رمضانی – دکتر کیوان بصریان (کرج )

زمان برنامه 19 الی 23 تیر ماه 82

با هماهنگی قبلی صبح پنج‏شنبه 19/4/82 از قرارگاه رودبارک ساعت 6 حرکت کردیم. بارها با قاطر به بالا منتقل شد، همزمان با ما  گروه 5 نفری رشت نیز به سمت بالا حرکت کردند. بعد از عبور از سرچال به سمت علم چال حرکت کرده و کمپ خود را در داخل جانپناه مخروبه بر قرار کردیم.

20/4/82 : بعداز صرف صبحانه جهت ثابت گذاری پای مسیر حرکت کردیم مقداری از وسایل فنی خود را پای گل سنگها گذاشته و جهت حمل بقیه بار فرود آمدیم که بعداز عبور از سکو صدای بلند درخواست کمک شنیدیم و متوجه شدیم دوستان گروه رشت بطرف ما می آیند ظاهراً سه نفر از آنها که صبح زود جهت صعود قله از مسیر سیاه سنگ عزیمت کرده بودند دچار حادثه شده اند. بطرف صدا حرکت کردیم که حدوداً زیر سیاه سنگ به گوش می رسید ، ولی جای دقیق آن مشخص نبود و صدا فقط صدای یک نفر بود که به گفته آن دو نفر از گروه که پائین بودند صدای امین بود. دونفر گروه رشت را جهت آوردن وسایل فنی خود به سمت پائین دیواره فرستادیم افشین نیز با آنها حرکت کرد و من ( کیوان ) یخچال پای مسیر را صعود کردم تا به شکاف یخچالی رسیدم ساعت حدوداً بین 12 تا 13 بود. بعد از مدتی جستجو که مدت زیادی طول کشید محل صدا را پیدا کردم ولی دقیق نبود. نامبرده حرکتی نمی کرد و درست به سوالات پاسخ نمی داد مدتی طول کشید تا افشین آمد. یک نفر از گروه رشت به نام مجاهد را با تلفن همراه خودم جهت اطلاع قرارگاه به پائین فرستادم افشین نیز تا شکاف صعود کرد و وسایل فنی را بالا آورد ناگهان افشین مرا صدا کرد و گفت که جسد یک نفراز آنها داخل شکاف است متأثر شدیم و مشغول پیدا کردن راهی برای کمک به نفر مصدوم بودیم که ناگهان ریزش سنگ از بالا شروع شد که تعداد بسیار زیادی سنگ به سمت ما آمد؛ ما به سرعت به زیر شکاف فرود آمدیم از آن زمان دیگر صدائی از امین نیامد و ما نیز هنوز در یافتن جای دقیق وی ناکام بودیم یک نفر به نام آقای عباس مرادی از پائین، سرچال به سمت ما آمد او را جهت صعود به بالا ( سیاه سنگ ) و اطلاع به دوستانمان که از صعود دیواره باز می گشتند عازم کردیم. روی گردنه چالون به آنها رسید.

یکی از آنها به همراه عباس به سمت سیاه سنگ حرکت کردند، با بی سیم که به عباس داده بودیم تماس گرفتیم ولی آنها اظهار داشتند که از بالا امکان دستیابی سریع نیست، من به سمت پای دیواره حرکت کردم تا باقی وسایل را با خود حمل کنم افشین زیر محل حادثه ماند بعداز حرکت به سمت دیواره و برگشت به مخروبه ناگهان صدای افشین را شنیدیم به سرعت حرکت کردم و به محل او رسیدم ظاهرا امین دوباره به صدا در آمده بود محل وی را پیدا کردیم که روی صخره های بالای یخچال بین یک دهلیز که آب از آن جاری بود ( البته در آن ساعت به علت سرد شدن دیگر آب قطع شده بود ) قرار داشت به سرعت کرامپونها را بسته و با وسایل فنی و طناب و تبر یخ و پوشیدن صندلی حرکت کردیم. من یک کارگاه ابتدای شکاف یخچالی برقرار کردم و افشین جهت عبور از شکاف به سمت چپ آن حرکت کرد و شکاف را عبور کرد و به یخچال بالای آن رسید هوا دیگر تاریک شده بود و با نور چراغ پیشانی کار می کردیم ابتدا صندلی صعود را پای امین کرده و پس از زدن کارگاه او را فرود داد به داخل شکاف و من او را به کارگاه هدایت کردم و افشین نیز فرود آمد و پس از سختی فراوان به علت تاریک بودن هوا و سرد شدن وسایل فرود را آماده کردیم. دستکش ها و پولار خودمان را به او دادیم، در حال لرزیدن بود ولی حال عمومی او خوب بود پس از زدن چندین کارگاه گلابی فرود آمدیم آقای عباس مرادی و آقای حسام الدین داودی نیز که به سیاه سنگ رفته بودند پس از فرود در زیر مسیر منتظر ما بودند از آنجا به مخروبه حرکت کردیم حدوداً ساعت 12:30 به آنجا رسیدیم چای و مواد غذایی به امین دادیم و خودمان نیز با خستگی خوابیدیم.

* دفتر یادبود قرارگاه كوه نوردي رودبارك، سال 1381 تا 1384


ب) گزارش مسئول قرارگاه رودبارک(علی فرضی) به فدراسیون کوه نوردی

ریاست محترم فدراسیون کوه نوردی جمهوری اسلامی ایران جناب آقای آقاجانی

سلام علیکم؛ احتراماً به استحضار می رساند مورخه 18/4/82 پنج نفر از گروه کوه نوردی داماش رشت به سرپرستی آقای امین ییلاقی به قرارگاه مراجعه و شب در قرارگاه اقامت نموده و صبح با گروه کوه نوردی شقایق کرج به سمت علم چال رفتند. در مورخه 20/4/82 حدود ساعت 7 غروب آقای شیری یکی از کوه نوردان داماش رشت به قرارگاه مراجعه کرده و گفتند که : 3 نفر از دوستانمان که صبح زود به علم کوه رفتند در برگشت از قله دچار حادثه شدند و من برای کمک و بردن هلی کوپتر آمدم.

به علت نبود هلی کوپتر و خرابی و تاریکی هوا هیچ نوع کمکی امکان پذیر نبود به همین علت صلاح در این دیده شد که چند نفر از بچه های کلاردشت به همراه قاطر برای کمک و حمل مجروح به منطقه بفرستیم. و از طرفی چون اطلاع داشتیم تعدادی از کوه نوردان کرج به نام های آقایان کیوان بصیریان، افشین رمضانی، حسام الدین داودی و عباس مرادی از تهران که در علم چال بودند به کمکشان رفتند. و آقای پیمان محمدی و یک نفر دیگر نیز از سرچال برای کمک به بالا رفتند و از طرفی خبری که آقای شیری آورده بود صددرصد مطمئن نبود و فقط صدای کمک شنیده بود و به کلاردشت آمده بود و من گفتم بهتر است خبر درستی دریافت نمایم و بعد اقدام نمایم. شب حدود ساعت 30/8 دو نفر از کوه نوردان تنکابن آمدند و گفتند کوه نوردان کرج گفتند دو جسد را دیده و نفر سوم را هنوز پیدا نکرده اند و جستجوی نفر سوم همچنان ادامه دارد. صلاح را بر این دیدم که صبح تعدادی را به منطقه اعزام نمایم. توضیح اینکه همان شب به نیروی انتظامی و فدراسیون کوه نوردی  اطلاع داده شد و فدراسون نیز تعدادی از سنگ نوردان را آماده، که در صورت نیاز به منطقه اعزام نماید. صبح فردا (21/4/82) یک نفر از نیروی انتظامی و آقایان عین الله و شیرزاد ربیع پور، بیان حاتمی، رسول نقوی، اسلام جوادی و پنج رأس قاطر ساعت پنج صبح به سمت علم چال رفتند و سه نفر دیگر از کلاردشت به نام های آقایان عیسی ازوج، سید ابراهیم نگهداریان و شهداد دارابی حدود ساعت 8 به سمت علم چال اعزام شدند. حدود ساعت 30/15 اطلاع رسید که دو نفر فوت کرده و نفر سوم سالم می باشد و توسط آقایانی که شب قبل برای کمک رفته بودند پیدا و به علم چال بردند و مشکل خاصی ندارد. آقای امین ییلاقی (شخص مصدوم) در حضور نیروی انتظامی چنین عنوان کردند : ما پنج نفر از رشت آمدیم و شب در قرارگاه اقامت کرده و صبح یکسره به علم چال رفتیم و شب در چادر ماندیم و صبح زود ساعت 4 حرکت کردیم که در همان ابتدای مسیر چند متر بعد از چادر یکی متوجه شد که کفش او خیس شده، برگشت و کفش نفری که در چادر بود را پوشید چون صبح زود بود خیلی سریع به صعود ادامه دادیم پس از صعود قله در برگشت مسیر سیاه سنگ ها به پایین سر خوردم و دو نفر دیگر به نامهای رضا پوراکبریان و تایماز سلیمانی برای کمک به من آمدند که هر دو نفر سقوط کردند من هم با سروصدا و فریاد تقاضای کمک نمودم که پس از چند دقیقه از حال رفتم و حدود ساعت 5 به بعد بهوش آمدم و مجددا تقاضای کمک کردم که گروه کرج و دیگر دوستان برای نجاتم آمدند و از همان مسیر فرود آمدیم. در ساعت 6 بعدازظهر مورخه 21/4/82 در قرار گاه توسط نیروی انتظامی صورت جلسه ای انجام گرفت و تحویل رئیس هیئت رشت و دیگر دوستان گیلان که به همین منظور آمده بودند گردید تا کارهای پزشکی قانونی و دیگر مراسم اداری انجام گیرد.  


3-18-2) : خسرو رنجبر

در مورخه 29/5/1382 آقای خسرو رنجبر به قصد صعود علم کوه به منطقه می آید و در حال صعود بر اثر ایست قلبی در مسیر سرچال ( کنگلک بالا ) جان به جان آفرین تسلیم می کند.


*3-18-3)  : حسن زرافشان

حسن زرافشان ، فعال ملي ـ مذهبي و ورزشكار حرفه‌اي در سال 1342 در شهر قزوين به‌دنيا آمد. سال‌هاي كودكي را بسان تمام كودكان ايران زمين با سروده‌هاي باز باران با ترانه و ميهن خود را كنيم آباد... طي نمود. زماني‌كه به عرصه نوجواني پا نهاد سال‌هاي زمينه‌سازي انقلاب و سپس رخداد انقلاب 22 بهمن 1357 بود و او از شرايط و بستر آشنا شدن با بسياري از مفاهيمي چون آزادي، عدالت، آگاهي، استقلال، مردم و ميهن، بسان تمام نوجوانان كشور برخوردار گرديد. بعد از انقلاب و به‌وجودآمدن افكار و انديشه‌هاي نوين، جريان‌ها و گروه‌هاي فعال در عرصه سياسي و فرهنگي به انديشه‌هاي بزرگان جريان نوانديشي ديني چون طالقاني، بازرگان و شريعتي علاقه‌مند گرديد و تلاش نمود تا در حد توان خود در راستاي نضج آموزه‌هاي آگاهي‌بخش آنان گام بردارد. در اين راستا به آموزش فكري و پرورش جسمي افراد، توأمان مي‌انديشيد. سپس هم كتابفروشي مولانا را به‌عنوان يكي از پايگاه‌هاي روشنفكري قزوين استقرار بخشيد و هم به‌عنوان يك ورزشكار حرفه‌اي به تربيت نسلي از جوانان استان همت گمارد كه امروزه تلاش مي‌كنند تا جا بر پاي او نهند. حسن زرافشان در آستانه ورود به چهل‌سالگي در 12 اسفند 1382 به‌هنگام صعود به قله خرسان در سلسله جبال علم‌كوه به علت عارضه‌اي كه بعدها بيماري‌ حاد قلبي اعلام گرديد، جان به جان آفرين تسليم نمود و اين‌گونه سيمرغ در قاف مأوا گرفت.

*به نقل از: http://www.hamtanab.com/showarticle.aspx?cat=1&id=1543