« به نام خدا »

« اخلاق زیستی را رعایت کنیم »                                                   به قلم : مریم حاتمی

برای خارج شدن از روال عادی و همیشگی امور زندگی یا به عبارتی روزمرگی ، در یک روز بهاری عازم کوه شدم. مسیر تقریباً طولانی را با اتومبیل طی کردم مسیری که سالیان گذشته بصورت مالرو و منطقه ای بکر بوده  ولی  توسط یکی از شرکتهای بهره بردار آسفالت شد.در انتهای مسیر راه پر پیچ و خم کوه را در پیش گرفتم پس از طی مسیری  حدود سه کیلومتر به آبشار زیبا و پر آبی رسیدم .

صدای ریزش آب و هوای مطبوع و مرطوب اطراف آن ، باعث شد که نیم ساعتی را در آنجا بمانم پس از آنکه از خداوند طول عمر و استقامت ، برای آبشار و قدری انصاف ، برای انسانها خواستم به راه خود ادامه دادم . پس از دو ساعت پیاده روی به منطقه ای تقریباً مسطح رسیدم که فقط یک درخت وسط  آن  قرار داشت بین علفهای بلند گلهای بهاری خودنمائی میکردند در میان آنان گلی نظرم را جلب کرد زیرا به فاصلۀ کمی  از هم در پنج رنگ مختلف ، لاجوردی- آبی تیره – آبی آسمانی – آبی کمرنگ و بنفش با گلبرگهایی شبیه عدد پنج  که راًس آن درون کاسبرگ قرار گرفته و انتهای آن شکل گلبرگ را تشکیل می دهد ونیز گلهای زیبای دیگر که محو  تماشای آنها بودم که سرمای جزئی را احساس کردم پشت سرم را نگاه کردم دیدم مه زیادی از پایین دست بسمت بالا  می آید در یک لحظه آن منطقه را در بر گرفت و کوه روبرو محو گردید و درختهای آن در مه هضم شدند.  

سرمای دلچسب، بوی علفهای تازه  و کلکسیون گلها ، تابلوی زیبایی از شاهکارهای خداوند را ترسیم کرد.پس از تماشای  این تابلوی رویایی ، به راهم ادامه دادم تا اینکه به یک شهرک رسیدم که بیست کیلومتر از شهر اصلی فاصله دارد و در  دل کوه ! جائی که کذرگاه کوهنوردان است و زمانی جولانگاه کل و میش و بز کوهی بود امروز شهرکی در آنجا ظاهر  شده است. آه خدایا کوهستان چقدر عقب نشسته است ! این ساختمانها اینجا چه می کنند؟ و دردناکتر اینکه افرادی که  صاحب این ساختمانها هستند خود در شهر اصلی خانه دارند و هوای شهر در تابستانها نیز بسیار خنک می باشد پس این  خانه سازیها چه لزومی داشت؟ عجبا  ییلاق در ییلاق ! 

چه مصا لح اضافی از جمله سنگ همان منطقه و شن و ماسه و چوب جنگل  برای احداث خانه های غیر ضروری که  بلعیده شد تا صاحبان آنها فقط یک هفته  به آنجا بروند یا نروند .دخالت و بهره برداری بی رویه انسان و ایجاد فضای مسکونی این مناطق را در معرض تهدید قرار داده  است.   

باید بگویم علاوه بر آنکه چشمها را باید شست افکار را نیز باید خانه تکانی کرد. در حالیکه درون خود دادگاهی را تشکیل داده بودم  خودم و همنوعانم را در ردیف متهمین میددم که در حال تفهیم اتهام بودیم ناگهان صدای گوشخراش تراکتوری به گوشم رسید . وسیله ای که هدف از ساخت آن شخم زدن زمینهای کشاورزی بود ولی سالیان متمادی  است  که به این منظور به کار نمی رود بلکه با اضافه کردن اتاقک بار ، برای حمل مصالح از آن استفاده می کنند. این وسیله نیز سهم زیادی در تخریب طبیعت دارد زیرا برداشتهای غیر کارشناسانه دارند و سنگ ، شن و ماسه و خاک جنگل را چون موریانه می برند . به امید روزی که دیگر شاهد مثله شدن طبیعت نباشم.