سرپرست گروه کوه نوردی

منبع: سهند

سرپرست گروه در کوه‌ها با يک گروه، تضاد عمده‌اي دارد که بايد بر آن فائق آيد. او بايد توازن مناسب را بين آنچه خطرناک(ولي مهيج) است و آنچه امن(و شايد کسالت آور) پيدا کند. تصديق مي‌شود که اين ساده کردن موفقيت استف اما مساله در بطن اساسي‌ترين سوال‌ها قرار دارد. چرا انجامش مي‌دهي؟ براي چي؟ چرا به خودت زحمت مي‌دهي و يک گروه را به کوه‌ها مي‌آوري؟ و حال آنکه مي‌توانستي با دوستانت هر کاري که مي‌خواهيد انجام دهيد؟ اگر خود را به دردسر انداخته و تيمي را تيمار مي‌کني، اميد دريافت چه چيزي را در سر مي‌پروراني؟ اصلا به چه منظور واقعا يک تيم را به کوه‌ها آورده‌اي؟موضوع چيست؟ کجاي کاري؟
هرگاه شما واقعا سعي نکرده ايد جوابي براي اين سوالات پيدا كنيد، در شيوه کنار آمدنتان با گروه و کوهستان يک جاي کار مي‌لنگد. پاسخ به اين سوالات همه رفتارها و اقدامات شما را در موقعيت کاري رنگ‌آميزي گروه شکل مي‌دهد. کس ديگري نمي‌تواند جواب اين سوال‌ها را به شما بدهد. بحث آن و مبادله آرا کمکي است، اما ملقمه نهايي انديشه‌ها بايد نهايتا از خود شما باشد.
پس مساله سرپرست، سعي در پيدا کردن توازن مناسب بين خطر و ايمني است، سعي در پيدا کردن توازن است؛ بين هيجان، لذت، شوق، رضايت، خوشي و آزادي از طرفي و انضباط بيش از حد که باعث تشکيل يک هنگ نظامي و خشکي عقيم حاصل از برنامه‌ريزي بيش از حدو آمادگي بيش از حد، از طرف ديگر مي‌شود.
او بايست بداند چه وقت روا است ملاحظات ايمني را از فضولي بيش از حد در مورد گروهش، تا آنجا که از تجربه‌اي که او مايل است گروهش از آن محروم نشود، جدا کند. او مجبور است بداند که چه وقت اين ملاحظات بر ملاحظات ديگر برتري يابد. هر گاه بتواند بر عوامل ايمني، طوري نظارت داشته باشد که چهارچوب زمينه مجزايي از عمل و تمرين مناسب براي(و نه در مقابل) هيجان، شوق و کنجکاوي، اکتشاف، ماجرا، موفقيت و يک خوشي عمومي در کوه‌ها باشند، راهش درست است.
تمهيد آموزش سرپرستي، در کوهستان صورت نمي‌گيرد تا به شما بياموزد چگونه از خطا مصون باشيد.
نمي‌تواند (و نخواهد توانست) به شما يک رشته قواعد و روال بدهد که در هر موقعيتي به شما پاسخ درست بدهد.فقط مي‌تواند ابزارهايي به شما بدهد و نشان دهد که در برخي موارد خاص چگونه به کار مي‌آيند. اينکه در ديگر موارد آنها را چگونه به کار مي‌بريد، فقط از طريق تجربه شخصي شما ياد گرفتني است.
بيشتر مساله تکامل يک شناخت کلي از کوهستان و موقعيت گروهي (اينجا تجربه شخصي کمک مي‌کند) است، به‌طوري که انسان قادر باشد تمام عوامل مختلف را سنجيده و به جوابي در خور يک گروه معين در يک موقعيت ‌ويژه دست يابد. واضح است که کيفيت تجربه شخصي شما در اينجا عامل تعيين‌کننده خواهد بود. برخي مواقع از قدرت‌هاي قضاوت و تصميم‌گيري شما ممکن است توقعات قابل ملاحظه‌اي برود. براي اينکه اين‌ها موثر باشند بايد بتوانند متکي بر يک پايه در خور تجربه منسجم باشند.

تجربه شخصي : (Personal Experience)
جانشيني براي تجربه ملموس شخصي نيست و اره‌هاي ميان‌بري براي دستيابي به آن وجود ندارد.
نمي‌توانيد اميدوار باشيد که يک سرپرست توانا باشيد، مگر اينکه آماده باشيد که وقت زيادي را صرف آن كنيد يا اينکه زمينه کافي از تجربه شخصي داشته باشيد تا شما را قادر سازد ارزيابي صحيحي از موقعيت‌ها و درنتيجه تصميمات به جا، با در نظر گرفتن اقدامي که بايد صورت بگيرد، انجام دهيد. اين ارزيابي‌ها و تصميمات سپس با آنچه گروه شما مي‌تواند جذب کند يا قادر به انجام آن هست، حالت مي‌دهد.
هر گاه داراي يک گروه تازه هستيد که زياد به آن مطمئن نيستيد، حواشي ايمني شما بايد گسترده‌تر باشد، معني اين امر اين است:
(الف): شما بايد قادر باشيد بين خطر واقعي و ظاهري فرق بگذاريد.
(ب): نياز داريد نقاط ضعف و قدرت خود را در کوهستان بدانيد، تا موقعيت‌هايي را در آن شما بيشتر نگران خودتان هستيد تا گروه، شناخته و از آن پرهيز کنيد. شما در اين موقعيت حتي ممکن است خطرات غير موجهي را بپذيريد.