مش عین اله به قلم کوه نوردان

کوه قاف ( رضا زارعی)

مش عین اله هم رفت

عکس از شهرام عباس نژاد
مش عین اله هم رفت
گویی با هر کوهنوردی یکبار علم کوه رو صعود می کرد. صدای غُر زدنهاش جزوی از صعود هر کوهنوردی به سرچال و علم چال بود. نیمه های شب راه می افتاد تا موقع طلوع کوهنوردا از پشت وانت بهش برسن و بارهاشون رو به بالا برسونه.
با همه دَم خور بود و خنده های بلندش از ذهنها محو نخواهد شد.
مش عین اله یار قدیمی کوهنوردا و سنگ نوردا برای همیشه رفت تا تنها خاطراتش برای عاشقای علم کوه باقی بمونه.
یادش به گرامی


درست مثل عین اله

کوه قاف ( رضا زارعی )

درست مثل عین اله
تو رودبارک عین اله رو دیدیم، می لنگید و قاطرهاش رو هی می کرد. وقتی ما رو لای گل و خاک دید داد زد شما آدم نمیشید، آخه الان هم موقع علم کوهه، از غدیر که بالاتر نمیشید، چرا نمیرید سراغ زندگیتون، غر میزد و می رفت تا از دیدمون خارج شد.
بهمن 80 بود و من به یاد اون روز افتادم که میگفت: تو غدیری آره تو غدیری ... شهریور 75 عین اله داد میزد: تو غدیری! تو غدیری!، پسر میدونی چند ساله ندیدمت؟! تو غدیری! و غدیر میخندید.غدیر تازه از کانادا اومده بود. رفته بودیم دنبال عین اله قاطر کرایه کنیم برای بردن بارهامون به علم چال.
غدیر میخواست با حسین سیاه (هیزمکار) رو مسیر حسین کار کنه. اونها بخاطر کشوندن قاطر شهرام پسر عین اله از اول میان سه چال تا علم چال مورد خشم قرار گرفتند و عین اله پیغام داد مگر دستم به غدیر نرسه بهش بگید از سه هزار برگرده پائین تا نبینمش. اون سال کامران از دیواره پرت شد و عین اله از تقصیر قدیر و حسین گذشت ...

اما بعد از اون هربار عین اله رو میدیدم یاد غدیر روی میکرد و میگفت: خدارحمتش کنه داشت قاطرم رو به کشتن میداد!
خدا رحمتشون کنه

اما امروز با خوندن وبلاگها(+++++++) و دیدن خاطرات عین اله با خودم فکر میکردم برای اینکه توی دلها جا بگیریم دلیلی نداره دنبال صعودهای شاخص باشیم، کافیه آدم خوبی باشیم و عاشق کوهها. حالا اگر باربر علم کوه هم باشیم همه ازمون یاد میکنن. درست مثل مش عین اله

مش عین ا.. فوت کرد

دیواره بلند و انگشتان سرمازده(شهرام عباس نژاد)

مش عین ا..

فکر میکنم کم کم سن ما هم داره بالا میره . آمار خبر رفتن دوست و آشناها دور برمون زیاد و زیاد تر میشه . آشناهایی که هرکدومشون یه دنیا خاطره و زندگین . دیشب کمی تعجب کردم وقتی پیامک عامر ازوجی با این متن بهم رسید : مش عین ا.. هم به دیار باقی شتافت . آخه شنبه گذشته با گوشی موبایلی که چند ماه پیش براش فرستاده بودم بهم زنگ زد و ناراحت بود و میگفت خواب بدی در مورد من دیده و این چند روز بیشتر مواظب باشم !!  

   مش عین ا.. پیرترین قاطرچی رودبارک بود . مردی با محبت و سرسخت که سالها به کوهنوردان منطقه علم کوه خدمت کرده بود . عکس بالا رو امسال موقع بالارفتن به سمت علمچال از او  انداختم . کلی برای من و عامر آواز خوند .  و بیشتر شعراش مضامین غم الودی بود که به یاد همسرش میخوند . این اواخر فوت همسرش خیلی روش اثر گذاشته بود و غمگینش کرده بود .یادش به خیر و روحش شاد .

به خانواده مش عین ا..تسلیت میگم

هرچند مش عین ا.. علاوه بر اونا به خانواده کوهنوردی متعلق بود 

در همین زمینه بخوانید :

پایگاه اینترنتی کوهنوردان کلار دشت

کوه قاف


عین اله به روایت علی پارسایی

دیواره بلند و انگشتان سرمازده (شهرام عباس نژاد)

عين اله اسم پير مرد مهربوني است که در رودبارک زندگي مي کنه . روزگار زندگي اون از چوب بري – سنگ شکني مي گذرد. عين اله قاطرچي هم هست و بار کوهنوردان را با کمک پسرانش به دامنه هاي علم کوه و تخت سليمان مي بره .
تقريبا تمام کوهنورداني که به علم کوه رفته اند اونو مي شناسند . همه در باره اون مي گم آدم بد اخلاقي است و بقيه را اذيت مي کنه . همه سر مقدار باري که اون بايد با قاطر به بالا ببره باهاش جر و بحث کردند و شايد بهش غر زده اند.
بقول يک نفر سختي صعود يه طرف چونه زدن با عين اله يه طرف ديگه . اما من با اين آدم پاک سرشت و مهربون هيچوقت مشکلي نداشتم . تا حدي که گاهي بچه ها به شوخي من مي گفتند نکنه عين اله با تو فاميله تو چيزي نمي گي .
عين اله هم مثل همه ما انسانه و عاشق کوه . شايد خيلي بيشتر از من . ( در باره بقيه هم قضاوت نمي کنم .)
اون کساني که هميشه باهاش دعواشون مي شه شايد حق داشته باشند چون هيچوقت حاضر نشدند پا به پاش بالا بيان و توي مسير باهاش حرف بزنند.
و نمي شناسندش
هيچوقت از قوري دود گرفته اش چايي نخوردن و هيچوقت اون براشون نگفته چقدر به کوه علاقه داره . صداي آوازش هم نشيندن که وقتي چشم هايش مي بنده چه جوري از ته دلش زمزمه مي کنه . عين اله هيچوقت از کسي چيزي به دل نمي گيره .
انتظاري هم از کسي نداره . هر چند دلش از برخورد بقيه خيلي خونه .
مي گه با آدم يه جوري حرف مي زنن که انگار قاطر چي بودن جرمه .
مگه نمي فهمن اگه من بارشون را بالا نبرم چه جوري مي خوان اون بالا 2 هفته بمونن .
من هم آدم هستم و کارم اينه . دزدي که نمي کنم .
عين اله منطق قشنگي داره مي گه

به کوه ها که نگاه کني چشم انداز هزار رنگ دارن مثل زندگي . گول هيچکدومشون رو نبايد خورد و غافل شد ازراه جلو پا . حواست را خوب جمع نکني مي افتي ته دره .لذت بردن از قشنگي ها را بزار وقتي نشستي و داري چايي مي خوري .
 

بار ها شاهد بودم چه کساني سر دويست تومان اضافه بار با او دعوا کردند و همان آدم ها سال بعد باز به در خانه او رفتند و او با لبخند هميشگيش گفته :
باشه فردا صبح ساعت 4 مي آم .
به وقت قديم
و هيچوقت دير نکرده .
يه بار که تنها رفته بودم علم کوه زير آخرين سربالائي ميان سه چال ديدمش که داره بر مي گرده ، گفت : 
پارسا صد تومن بده بندازم توي امامزاده سالم برگردي . ديشب خواب ديدم پرت شدي . دل نگرانم امسال کوه زياد مي ريزه .
.........................
عين اله دل نگران همه کوه نوردها است . چه اونايي که اذيتش کردند چه اونايي که باهاش خوبند . نمي دونم چرا آلان اين قدر ياد اون افتادم . شايد دلم هواي ديدن يک آدم صاف و ساده و بي شيله پيله را کرده.
 

عمو عين اله کجايي ؟ 
بيا يه چايي با هم بخوريم ..

 

پی نوشت :

این مطلب با اجازه علی پارسایی و به یاد عین ا.. از  روی اخترک B612 بازنشر شد


خداحافظ مش عین الله

كوهنورد (نويد عظيمي)

انگار همین دیروز بود.داشتیم برای صعود دیواره علم کوه میرفتیم. آخر شهریور ماه بود و تیم اسماعیل مرحوم که برای گشایش مسیر روی دیواره غربی توی منطقه بودند به قرارگاه برگشته بودند و طبق معمول با دیدن همدیگه کل کل هامون که دیگه یه عادت شده بود شروع شد!اسماعیل پرسید کجا میرید،گفتم فرانسویها،گفت عمراً، اینقدر برف اومده که به علم چال هم نمیرسی! گفتم بیخیال اسی هنوز تابستونه ها،یهو سرو کله مجید پیدا شد و یه طنابچه پلاستیکی بهم داد و گفت اینو رو کارگاه طاقچه آرش بزار و عکس بگیر اونوقت پیش من جایزه داری.منم طنابچه رو ازش گرفتم و دوباره شوخی و کل کل رو ادامه دادیم!فردا که داشتیم بالا میرفتیم همه قاطر هارو طبق معمول بچه های شقایق گرفته بودند و من و شایان همه وسایل رو خودمون داشتیم می بردیم بالا.نزدیکای کشتی سنگ قاطر ها رو دیدیم که پشت سرشون هم عین الله که دیگه انگار روحش با بند بند علم کوه پیوند خورده بود داشت میومد.منو دیدو با هم شروع کردیم محلی صحبت کردن.سنگینی کوله خیلی اذیتم میکرد.میدونستم اگه بهش بگم کمی از بار منو بزار روی قاطر عصبانی میشه،آخه روی قاطرهاش خیلی حساس بود.بعد از کمی حرف زدن گفت چی ریختی توی کولت که اینقدر بزرگ شده.منم از خدا خواسته گفتم بیا خودت بلندش کن ببین،همین که دست به کوله زد یه جوری بهم چپ چپ نگاه کرد که خندم گرفت گفتم چیه.گفت میخوای یخوردشو بار قاطر کنی؟منم تو یه چشم بهم زدن نصف کوله ی شایان و خودمو رو قاطر خالی کردم و دوباره طبق معمول غر زدنش شروع شد: گفتم یه خورده تو خودتم داری سوار قاطر میشی..! گفت و گفت تا به علم چال رسیدیم و جالبتر اینکه برای بار ما ازمون پول نگرفت! هر سری توی مسیر که همراه بودیم برامون کلی خاطره و جوک و ... تعریف میکرد و من همیشه متعجب از این بودم که با این سنش چطور پا به پای کوهنوردا بالا میاد و خم به ابرو نمیاره.

یاد و روحش همیشه توی علم کوه جاودانه هست..

عکس:وبلاگ کوهنوردان کلاردشت


عشق علم رفت

کوه ( محمد حسن نجاریان )

پیرمرد علم‏کوه به دیار باقی شتافت!

                       

      دیروز بود داشتم عکس های نپال و تلاش سخت مردم این دیار را ورق می زدم، بیشک اگر زحمت کوه ستیزان حاشیه این مناطق نبود شاید هرگز صعودهای بلند و یا رکوردهای آنچانی به کسی نمی رسید، و باز آنان هستند که بی ادعا چشم به راه دارند تا کوله بدوشی از گرد راه رسد و نانی ارزانی دارد.

 بار و باربری در ارتفاعات و قلل بلند، کاری است پر مشقت و طاقت فرسا تصور کنید آیا می توانید دو روز پشت سر هم به رودبارک رفته فردا به علم چال باز گردید، به چه قیمت؟؟

این کار فقط از عهده ی کوه مردان سخت کوشی بر می آید که با آب سردابه رودها و نسیم خوش علم ها بزرگ شده، برایشان تفاوت ندارد شب یا روز اینان هستند که همیشه پای ثابت کار امداد هستند و سخت بی ادعا، بی شک اگر صعودی دلچسب و بدون بار سنگین را تجربه می کنیم و لذت می بریم، حتما زحمت عمده آن بر دوش این قشر زحمتکش خواهد بود.

یادش سبز عین اله ای کاش عکسی از دستان قاچ قاچ شده اش داشتم، تا می شد بار دیگر بر عمق ترک های عمیقش بوسه زد و رد طناب پلاستیکی را روی آن لمس کرد. و بیش  دهها کروکی دیواره رویش ترسیم از پنج یازده ... اند گرفته تا آ دو و... و شاید می شد چند میکرو کیل در آن جای داد. 

همیشه وقتی از شیب تند "لیزونک زیر سرچال" بالا می آمد، طنین "ناز داره قاطر" با او همراه بود و زیر سرچال تبدیل به " مخمل قاطر" می شد و کمی آن طرف تر زیر دهنه ی میان سه چال به الفاظ خطری و خاکی تر با طنین آهنین تبدیل می شد تا بلکه بتواند قاطر را به آخر کار کشاند. چه پاک و خاکی ممنون هر چه به او می دادی بود. و قدری که خنکنای علم به او می خورد یاد مشتری و فلان قولش می افتاد در حصار چال این مردمان چه خوب قدر داشته هایش را می دانند. ارزانیشان باد پاک ترین نقطه خاکی 

یادش به خیر فیلمی از عین اله ضبط شده داریم "زیر علم چال بهار وقتی بود و ما اولین تیم منطقه و او امتناع می کرد بالا بیایید. و داد می زد این بی صاحب بالا نمیره، می میره ای وای "حسن" قاطر را کشت و ما اصرار که تلاش کن و او که نه، که نه و نیم ساعتی سخنرانی ایشان در باب اعضای تیم ملی و ... فدراسیون و قهقهه حضار  و عاقبت تن دادن به خواسته ی مشتری و ...

                                                   لقمه ی پاک

یادش در  دل زنده مش عین اله ناز داره قاطر

 

بدرود ای یادگار علم و کوه و حصار چال طنین آوای دلنشینت در دل سردابه رود طنین انداز باد

نجاریان

 با سپاس از یادآوری همنوردان رودبارک 

                                                     علم کوه حصار چال تنگ گلو

مش عین‏الله ربیع‏پور، (یا ر دیرینه کوه‏نوردان) ساعت 8 امشب برای همیشه ما را تنها گذاشت و صدای رسا و دلنشینش تا ابد در منطقه علم‏کوه و تخت‏سلیمان جاودانه شد!

مش عین‏الله با وجود سن و سال زیاد، تا آخرین نفس کوه‏نوردان را یاری داد و همانطور که آرزویش بود قبل از اینکه خانه نشین شود، دیار خاکی را بدرود گفت.

هجرت این بزرگ‏مرد علم‏کوه را به خانواده و جامعه‏ی کوه‏نوردی تسلیت عرض می‏نماییم.

روحش شاد و یادش گرامی باد ...

برداشت از همنوردان خوب کلاردشت

 

مش عین الله ربیع پور، درششم مرداد سال ١٣١١ در رودبارک کلاردشت متولد شد. با هیزم شکنی و چارواداری روزگار می گذراند و از حدود ۴٠ سال پیش، در فصل تابستان (و اگر پیش می آمد، در فصل های دیگر) با قاطرهایی که داشت، بار و بنه ی کوه نوردان را به کوهستان؛ سرچال، علم چال، حصارچال، و... می برد. همیشه خوشرو و بذله گو بود و اگر با او هم سخن می شدی، با انبانی از حکایت ها و ضرب المثل ها، از «حکمت عامه» بهره مندت می ساخت.

در دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد، هر بار که به علم کوه می رفتیم، عین الله را می دیدم. در شهریور 1387 فرصتی دست داد تا یک بار دیگر با او در مسیر سرچال هم پا شوم که او را همچنان قبراق و سرحال دیدم؛ از همسر درگذشته اش به نیکی یاد می کرد و می گفت که خانه اش را با یاد او دوست می دارد. حکایتی تعریف کرد و شعری طولانی خواند، و پیدا بود که ذهنی هشیار و سالم دارد. پس از آن، در بعد از ظهر پرخاطره ی ١٨ مهر ١٣٨٧، انجمن کوه نوردان ایران در همایش نکوداشت راهنمایان پیش کسوت علم کوه، در حسن کیف از او در کنار  صفر نقوی، رسول نقوی، علی محمد فرضی، و علیدوست فرضی تقدیر کرد. در  آن نشست برای من جالب بود که عین الله همسر ابراهیم نوتاش را که چهل سال پیش دیده بود، شناخت و خاطره هایی از صعود آن زمان آنان تعریف کرد.

عین الله، در شب هشتم دی ٨٩ احتمالا بر اثر سکته ی مغزی درگذشت. مرگی چنان که آرزو می کرد؛ در حالی که هیچ دوره ی بیماری را نگذرانده بود، و بی هیچ خانه نشینی و ذلت.

برداشت از دیده بان کوهستان

برای دیدن عکس های بیشتر به ادرس فیس بوک من مراجعه فرمایید.


 

درگذشت عین اله ربیع پور همراه قدیمی ره پویان علم کوه

دیده بان کوهستان(عباس محمدی)

مش عین الله ربیع پور، درششم مرداد سال ١٣١١ در رودبارک کلاردشت متولد شد. با هیزم شکنی و چارواداری روزگار می گذراند و از حدود ۴٠ سال پیش، در فصل تابستان (و اگر پیش می آمد، در فصل های دیگر) با قاطرهایی که داشت، بار و بنه ی کوه نوردان را به کوهستان؛ سرچال، علم چال، حصارچال، و... می برد. همیشه خوشرو و بذله گو بود و اگر با او هم سخن می شدی، با انبانی از حکایت ها و ضرب المثل ها، از «حکمت عامه» بهره مندت می ساخت.

در دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد، هر بار که به علم کوه می رفتیم، عین الله را می دیدم. در شهریور 1387 فرصتی دست داد تا یک بار دیگر با او در مسیر سرچال هم پا شوم که او را همچنان قبراق و سرحال دیدم؛ از همسر درگذشته اش به نیکی یاد می کرد و می گفت که خانه اش را با یاد او دوست می دارد. حکایتی تعریف کرد و شعری طولانی خواند، و پیدا بود که ذهنی هشیار و سالم دارد. پس از آن، در بعد از ظهر پرخاطره ی ١٨ مهر ١٣٨٧، انجمن کوه نوردان ایران در همایش نکوداشت راهنمایان پیش کسوت علم کوه، در حسن کیف از او در کنار  صفر نقوی، رسول نقوی، علی محمد فرضی، و علیدوست فرضی تقدیر کرد. در  آن نشست برای من جالب بود که عین الله همسر ابراهیم نوتاش را که چهل سال پیش دیده بود، شناخت و خاطره هایی از صعود آن زمان آنان تعریف کرد.

عین الله، در شب هشتم دی ٨٩ احتمالا بر اثر سکته ی مغزی درگذشت. مرگی چنان که آرزو می کرد؛ در حالی که هیچ دوره ی بیماری را نگذرانده بود، و بی هیچ خانه نشینی و ذلت. 

عکس از تارنمای کوه نوردان کلاردشت (کالاهو) 

عین الله و فاطمه نوتاش (همسر ابراهیم نوتاش) - علم کوه ١٣۴٨


وب سایت فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی جمهوری اسلامی ایران

تسلیت درگذشت «عین اله ربیعی پور»

 

 

 

شنبه ۱۱ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۳

با نهایت تأسف؛ فقدان تأثرانگیز زنده یاد «عین اله ربیعی پور» که عمر شریف خود را صرف خدمت به جامعه کوه نوردی در  «علم کوه » نمود و دلسوزانه و متواضعانه از هیچ کوششی در این عرصه فروگذار نکرد، به خانواده داغدار ایشان، همشهریان وی و یکایک جامعه کوه نوردی و صعودهای ورزشی تسلیت عرض می نمائیم. از خداوند متعال برای انمرحوم مغفور علو درجات را مسئلت داریم. روحش شاد، یادش گرامی باد.

آخرین به روز رسانی در شنبه ۱۱ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۶


همیار کوهستان به دیار باقی شتافت

علم کوه ( نجف شکوهی )

پیرمرد۸۰ ساله که درسحرگاه۶/۵/۱۳۱۱دررودبارک منطقه کلاردشت چشم به جهان گشودودر شامگاه ۸دی ماه ۱۳۸۹ به دیار حق شتافت.روحش شاد.

 



مش عین اله

 


عین الله

نگین علم (حسین شهلایی)

یادش بخیر . عکس مربوط به چند سال پیشه . اگر اشتباه نکنم سال 86 . در مسیر حصار چال یکی از دوستان از پشت نیسان این عکس را از مرحوم عین الله ربیعی پور گرفت .

روحش شاد و یادش گرامی .

hossein-shahlaee

عکاس : اشکان رضوانی