گفتگویی با علی محمد فرضی

به نقل از: فصل نامه کوه شماره ۳۲- پاییز ۱۳۸۲

علی محمد فرضیعکس از عباث

نام بعضی از کوهها با نام افرادی عجین شده است و یک پیوستگی پیدا می کند مثلا اورست با هیلاری و نانگاپاربات با هرمان بول.

در کوههای خودمان دماوند با فرامرزپور و حمزه بایه و علم کوه با مشهدی صفر نقوی و علی محمد فرضی و رسول نقوی و علی دوست فرضی، که مسلما در این پیوستگی نامها دلایلی وجود دارد. تاریخ علم کوه بدون نام مشهدی صفر و علی محمد دچار یک کاستی شدید است. با خبر شدیم که آقای علی محمد فرضی پس از سالها خدمت بسیار صادقانه به کوهنوردان در 70 سالگی به افتخار بازنشستگی نائل شده است. البته این بازنشستگی فقط از نظر اداری است چرا که وی هموراه در خدمت کوه و کوهنوردی است. مردم داری و مهمان نوازی از ویژگی های وی است. از ممتازترین صفات علی محمد تحمل پذیری بالای اوست، خصوصیتی که در ورزش کوهنوردی و به ویژه در شرایط بحرانی اهمیتی اساسی دارد.

با توجه به اینکه همه شما را می شناسند، اما باز هم بهتر است خودتان را معرفی کنید.

من علی محمد فرضی متولد 1311 در رودبارک کلاردشت هستم. شغل اولیه من سنگ شکن بود که گاهی از اکاپل با قاطر ذغال به عنوان رودبارک حمل کردم، چون کوره ذغال آنجا بود. در سال 1351 به عنوان راهنما به استخدام سازمان تربیت بدنی در آمدم.

از چه سالی با کوهنوردی آشنا شدی؟

در سال 40 یا 41 بود که در اکاپل سر کوره ذغال بودم. دو نفر با اسکی از حصارچال آمدند( که یکی از آنها را یادم هست، آقای حسن رضایی بود ) و چون برای حمل بارهایشان تا رودبارک قاطر می خواستند، من هم دو قاطر خود را به آنها دادم و بعد از چندی دوباره برگشتند و من هم بعد از آن بود که تو این کار افتادم. ضمن آنکه برای شکار به ارتفاعات و بخصوص کالاهو و کلجارن می رفتم.

از چه زمانی کوهنوردی کلاسیک را شروع کردید.

در زمستان سال 47 اولین برنامه صعود زمستانی به تخت سلیمان انجام شد( توسط تیم صعودهای زمستانی ) و سرپرست برنامه آقای شهوندی بود که در برنامه فوق مشهدی صفر به عنوان راهنما و من و دو نفر دیگر از دوستان هم به عنوان کمک برای حمل بارها با تیم به منطقه رفتیم ( با روزی 20 تومان ) شب اول به کشتی سنگ ( از همان زمان به این نام معروف شد ) و شب بعد ساعت 10 شب در میان طوفان بسیار شدید به حدود سرچال رسیدیم کوله های بسیار سنگین، ( حدود 35 کیلوگرم ) به آقای شهوندی گفتم من پناهگاه را می دانم کدام سمت است، اما با این کوله ها که نمی توانم آن را پیدا کنم. خلاصه سمت سیاه سنگها را گرفتم و رفتم جلو و به پناهگاه رسیدیم. شهوندی پشت من  و بقیه بچه ها به فاصله نیم ساعت رسیدند. چون در باز نمی شد از پنجره وارد شدیم. صبح روز بعد اجرت ما را دادند و ما سه نفر  برگشتیم رودبارک و فقط مشهدی صفر ماند و آنها از مسیر سیاه گوک و دندانه اژدها به تخت سلیمان صعود کردند. سال 48 بالای شیلات بودم که آنها ( شهوندی و عبداللهی ) آمدند که محلی را زیر شانه کوه برای ساخت جانپناه بررسی کنند. قرار شد برای ساخت آن هم با هم همکاری کنیم. تابستان 48 ( آخر مرداد ) ما قرارداد را نوشتیم . بار زدیم و به راه افتادیم. در این تاریخ بود که قاطرها را ما برای اولین بار به علم چال بردیم. به علم چال که رسیدیم شروع به زدن چادر کردیم ( روی برف ) بناها و کارگرها با هم صحبت کردند و گفتند که ما روی برف نمی خوابیم و برگشتند رودبارک، بعد از چند روز تعدادی از آنها به علم چال بازآمدند. همه سخت کار می کردند( به مدت 2 ماه ) و بعد برگشتیم پایین، بعد از 2 ماه هم مزدمان را دریافت کردیم.

آقای شهوندی به من آدرس و تلفن داد و سپس گفت با من تماس بگیر تا با مهندس نوروزی صحبت کنم تا بتوانی راهنما شوی.

زمستان همان سال می خواستیم برنامه گرده آلمانها را شروع کنیم. یک روز از رودبارک به ونداربن- یک روز به کشتی سنگ- یک روز هم به سرچال. روز بعد هم به علت طوفان نتوانستیم برویم بنابراین دو روز بعد حرکت کردیم و دو گروه شدیم. سمت راست میان سه چال روی شیب حرکت می کردیم و آن موقع متوجه نبودیم که اشتباه کردیم( راه را می گویم ) سپس به پناهگاه علم چال آمدیم و خیلی خوب هم بود. روز بعد هم بقیه به علم چال آمدند البته نه مسیر ما را، چون با بی سیم به آنها گفته بودیم به سمت سیاه کمان بروند و از آنجا به سمت علم چال بیایند.

روز بعد 5 نفر محلی به سمت سرچال رفتیم تا مقداری وسیله بیاوریم اما یکی حالش بد شد و ما مجبور شدیم یک شب دیگر در سرچال بمانیم.

از برنامه فوق چه خاطره ای دارید؟

یکی از بدترین خاطرات من مربوط به همان برنامه است. ما در سرچال بودیم که تماس گرفتند که 2 نفر زیر بهمن مانده اند و گفتند که به رودبارک خبر بدهید تا برای ما هلی کوپتر بفرستند. دو نفر رفتند به رودبارک( ساعت 4 بعد از ظهر ) ما هم فردای ان روز  به سمت علم چال حرکت کردیم و دیدیم بله دو نفر مرده اند.( نجاح و فرزین نیا که یادشان گرامی باد ).

تصویر مربوط به حمل اجساد نجاح و فرزین نیا 1348

ما هرچه منتظر ماندیم هلی کوپتر نیامد، بنابراین برگشتیم پایین ولی جسدها را همانجا گذاشتیم. بعد از 22 روز 2 نفر آمدند تا برویم و جسدها را بیاوریم. ۱۶ نفر از اهالی با امضا نامه ای به این مضمون که ما به مسئولیت خودمان برای حمل اجساد به منطقه می رویم ( البته قبلا آن دو نفر به ما پیشنهاد داده بودند نفری 1000 تومان بدهند ولی اهالی قبول نکردند و گفتند آنها دوست ما بودند و ما مجانی این کار را می کنیم ). و ما هم روز بعد حرکت کردیم و جسدها را به هر سختی بود آوردیم پایین. از آنجا هم به تهران.

تشییع مرحوم نجاح و فرزین نیا- رودبارک 1348

از دیگر فعالیتهای خودت بگویید.

سال 43 آقایان بهدادنیا و مرحوم علی زاده را به منطقه بردم.

سال 45 همرا هاری روست و گورتر ( قبلا گرده را رفته بود ) و امیر علایی زیر دیواره رفتم.

سال 49 هم دوباره به سرپرستی شهوندی به سمت گرده حرکت کردیم ولی باز هم موفق نشدیم.

سال 50 چند نفر را بردیم زیر دیواره. جزو آنها ماکسیمان را بردم علم کوه و برای خودم هم برای اولین بار بود که به قله می رفتم و حتی راه را هم بلد نبودم و چای پاها را گرفتم و رفتم بالا. برگشت را هم از حصارچال برگشتم.

سال 50 با شهوندی به گرده رفتم.

سال 51 هم با بچه های دانشجو به تخت سلیمان رفتم.

سال 51 حکم راهنمای محلی را گرفتم.( استاد رفعتی افشار برای بار دوم رئیس فدراسیون شده بود) و در همان سال پناهگاه سرچال ساخته شد.

سال 52 ایران و ژاپن- دماوند زمستانی که موفق هم نبود تیم انتخابی مانسلو.

سال 58 جلال رابوکی- محمد شهیدی زمستانی رفتیم ولی باز هم موفق برای گرده نبود.

سال 59 جانپناه خرسان + شاخک ساخته شد.

سال 61 زمستانی هرم سبلان و موفق هم بودیم. با محمود شعاعی

سال 62 زمستانی و هدف دیواره بود. ولی موفق نبود( حشمتی و اسکندانی ) ولی در همانجا تصمیم گرفتند( به پیشنهاد من ) صعود به شانه کوه و سیاه کمان را انجام دهند.

سال 63 که در فدراسیون آقای آقاجانی آمده بود روی کار- زمستان همان سال فعالیت روی دیواره علم کوه را شروع کردند. ولی باز هم موفق نبودند.

سال 63 مشارکت در ساخت جانپناه شمالی 5000 دماوند.

سال 63 2 تیم شدند 1- آرش ( بابایی- اسماعیل زاده ... )

2- فدراسیون + تبریز ( حمید سلامتی – جباری ... )

زمستانی گرده در این سال صعود شد که تیم اول هم فدراسیون بود.

سال 65 1- پناهگاه علم چال را ساختند توسط فدراسیون 2- لوله کشی آب سرچال 3- جاده سرچال به علم چال

سال 65 زمستانی دیواره که باز هم موفق نبود

سال 68 زمستانی دیواره که هنگام برنامه حادثه ناگواری پیش آمد، آنهم فوت شادروان محمد داودی بود ( آقای فرضی همیشه از این حادثه به تلخی یاد می کند و بیشترین تاثیر را روی او گذاشته است )

سال 69 همکاری برای ساخت پاسگاه امداد و نجات شادروان داودی

از صعود های دیگر من در ایران و خارج:

صعود به آرارت- هزار کرمان- قلعه بابک- سبلان- هرم زمستانی، جام سهند و کمال، توچال زمستانی- الوند تابستانی- دماوند شمالی شهریور و در سال گذشته صعود به قله البروس در قفقاز

چه پیامی برای جوان ترها دارید؟

به نظر من از اول بی حساب و کتاب، کوله را به دوش نیندازید و راه بیفتند و بروند. من تا به حال خیلی ها را دیدم که به خاطر اینکه رعایت نکرده و بی حساب و کتاب رفته اند، بنابراین مرگ نتیجه آن بوده است.

به عنوان آخرین سوالی بگو چه آرزویی داری؟

در درجه اول عاقبت به خیری و بعد سلامتی برای همه دوستان و اینکه تا عمر دارم بتوانم به کوه بروم و همیشه آرزویم این است که با کوه زندگی کنم.

پی نوشت: علی محمد فرضی از راهنمایان قدیمی منطقه علم کوه و تخت سلیمان می باشد که از سال ۱۳۴۱ مشغول به این کار بوده و از سال ۱۳۵۱ با عنوان رسمی راهنمای کوهستان به فعالیت حرفه ای خود ادامه داده و تا سال ۱۳۸۲ که به افتخار بازنشستگی نائل شد در خدمت جامعه کوهنوردی بوده و هست.