تاریخچه گشایش مسیرهای دیواره علم کوه
گشایش مسیر فرانسویها ۱۹۶۶
قسمت چهارم
گزارش از مسئول فنی برنامه: آندره پارات Andre Parat
مترجم: ابراهیم نوتاش
مقدمه:
همانطور که در گزارشات قبلی ذکر شد پس از اولین گشایش مسیر بر روی دیواره علم کوه توسط هاری روست و علایی در سال ۱۳۴۳ فرانسویها مسیر جدیدی را در سال ۱۳۴۵بر روی این دیواره گشایش کردند که تا به الان از پرطرفدارترین مسیرها و دارای صعودکنندگان زیادی می باشد.هر چند صعود این دیواره دو بار در سال های 1954 و 1956 به وسیله کوهنوردان فرانسوی اقدام شده بود ولی آنها نتوانستند موفق شوند تا آنکه در سال 1966 گروه کوهنوردان فرانسوی در ترکیب جدید توانستند مسیر جدیدی بر این دیواره انتخاب و آن را صعود کنند.
گزارش قبلی این گشایش توسط دکتر پیر بوتن piere – buttan سرپرست برنامه برنامه تهیه و در مجله کوهستان و آلپینیسم در اکتبر 1966 به چاپ رسیده بود را ارائه کردم. اما این گزارش توسط آندره پارات andre- parat مسئول کمیته فنی گروه که در دو صعود اولیه سالهای 1954 و 1956 نیز شرکت داشته و به کلوپ آلپین فرانسه ارائه نموده است،می باشد که خود یکی از گشایندگان این مسیر می باشد.
یک دره U شکل جنگلی به نام سرداب رود با درختان فراوان و رودخانه ای خروشان همراه با کلبه های کوچک جنگلی با دیوار و سقف های کاه گلی جلوی ماست که به منطقه علم کوه ختم می شود.
همراه با این تصویر رویایی و زیبا کاروانی از قاطر با بار زیاد همراه با 20 مرد و زن گم شده در مه و باران آرام آرام پیش می رود.
این سومین برنامه فرانسویان در این منطقه است ( قبلا در سالهای 1954 و 1956 به ایران آمده بودند.م ).
6 جولای
امروز صبح ما از آخرین آبادی منطقه به نام رودبارک راه افتادیم و ساعت 3 بعد از ظهر به ونداربن یک مرتع سبز نسبتا بزرگ با درختان تک و توک که در تلاقی دو دره اصلی منطقه قرار دارد رسیده ایم. با وجود اینکه مسیر امروز کوتاه است امشب در اینجا می مانیم، فردا راه زیادی در پیش داریم ضمن اینکه چند روز استراحت در تهران و در منزل آقای Pourquier ( آقای Pourquier که در فارسی پورکیه تلفظ می شود، قبلا رئیس آلپاین کلوب فرانسه در مراکش بوده و در سال 1966 صاحب موسسه کتاب فروشی لاروس در ایران و میزبان فرانسوی هاست ) و شنا در استخر آن عضلات ما را به شدت شل کرده و ما می بایست با ملایمت شروع کنیم.
مادامی که بارهای قاطر را به زمین می گذارند ما به مرتب کردن وسایل شخصی پرداخته و لباس های گرممان را خارج می کنیم. ما در ارتفاع 2000 متری هستیم و هوا نسبتا خنک شده است.
شب همگی دور هم جمع شده و مشغول خوردن یک گوسفند درسته که توسط محلی ها سرخ شده می باشیم، با نگاهی به اطرافیان آن ها را مرور می کنیم:
دکتر pierre buttin سرپرست و پزشک برنامه، و Yvette همسرش که ارداه فولادین این دو نفر برای همه ما روشن است.
Alain Grasset معروف به Nino و Maurice Mariet دو کوهنورد با تجربه و معروف. Jean Pierre Fresafond ( تلفظ فارسی فرزافون ) جوان شلوغ و بی آرامی که تنها به اندازه 4 نفر می خورد.
Jacques Soubit از اهالی Bordeeaux ( شهری در جنوب غربی فرانسه ) که برای او کوه های پیرنه ( کوه های بین فرانسه و اسپانیا ) Nafe Bouda است ( اصطلاح ناف بودا یعنی مرکز جهان )
Bernard Conod ( تلفظ می شود Kono ) ته تغاری اکیپ و Alain Blassier معروف به ( Don don jouan ) Jouan به کسی می گویند که بیشتر دور و بر خانمها می گردد ) که این دو تا با هم برنامه های سنگنوردی مهمی انجام داده اند.
Francois Valancot ( Valanso که کارش روی روی دیواره قابل تحسین بوده و کمی غرغرو است، دو نفر بعد Sylvian Pivot ( pivo ) و همسرش Paulette می باشند که به شکرانه همت و امکانات و روابط آنها است که اکثر مشکلات مالی و تجهیزات برنامه حل شده است.

نفرات ایستاده از چپ به راست:
۱- (Maurice MARIET (talafoze farsi = moris marieh
۲- (Khanom Yvette BUTTIN (farsi= ivet boutan
3- (Dr Pierre BUTTIN (sarparaste barnameh) (farsi = pi-yer bouta
۴- ( André PARAT (mas-oule fannie barnameh) (farsi = andreh para
۵- ( Francois VALENCOT ( farsi = fransoua valanso
6- ( Alain BLASSIER (farsi = alan blasieh
نفرات نشسته از چپ به راست:
1- (Jacques SOUBIS (farsi = jak soubiz
۲- (Bernard CONOD ( ide tanabe travers az oust) (farsi = bernar kono
3- ( Alain GRASSET ( farsi = alan graseh
۴- ( Jean-Pierre FRESAFOND (az ro-asaye GHM) (farsi = jan pi-yer frezafon
۷ جولای
ساعت شش و ربع صبح Francois و من راه افتادیم. مه غلیظ همه جا را فرا گرفته و باران ریز آزار دهنده ای هم می بارد. عبور از این مرتع با علف های بلند، لباسهای ما را خیس کرده است.
در حالی که از یک گوسفند سرا که به نظر می رسد همگی شان در خواب هستند می گذریم سگهای گله با پوزه های باز به ما حمله می کنند. Francois کلنگش را بلند می کند، اما نخیر، این حرفها حالیشان نیست و این ژست بیشتر آنها را تحریک می کند در حالی که ما عاجز از هر نوع تصمیم گیری هستیم از میان مه یک پسر بچه نیم وجبی بیرون پریده با چند جمله عامرانه و خشن سگها را صدا می کند. سگ ها دمشان را روی کول شان گذاشته به سرعت از ما دور می شوند.
در همین حال که ما مبهوت قدرت این بچه شده ایم چند نفر دیگر هم دور ما جمع می شوند. بعد از دادن شکلات به بچه و سیگار به بزرگترها، به را همان ادامه می دهیم. کمی جلوتر به جایی می رسیم که من به خاطر نمی آورم از کجا باید رفت. ( آندره پارات در سال 1956 هم همراه اکیپ فرانسویها بوده.م ) که خوشبختانه اولین سری قاطر ها به ما رسیدند.
علفزارها جای خود را به سنگها داده اند و همچنان که جلوتر می رویم شیب مسیر هم بیشتر می شود. الان 5 ساعتی هست که به راه افتادیم و در ارتفاع 3300 متری هستیم. خستگی و گشنگی دارند خودشان را نشان می دهند. قاطر چی ها می خواهند با گذاشتن بارشان بر زمین به قاطرها استراحت کوتاهی بدهند، اما ما تقاضا می کنیم که ادامه بدهند. با بیسیم باخبر می شویم که متاسفانه یکی از قاطرها به رودخانه پرت شده است. بعد از یک مورن پر شیب به پیشانی یک یخچال نزدیک می شویم.
قاطر داران در حالی که مه غلیظ هنوز ادامه دارد دنبال پناهگاه می گردند. من احساس می کنم داریم دور خودمان می چرخیم اما ارتفاع 3700 متری ( ارتفاع پناهگاه ) را نشان می دهد.
نهایتا ساعت 1 بعد از ظهر پناهگاه سنگی خودش را نشان می دهد. بعد از تقسیم مقداری مواد غذایی به اولین سری قاطرچی ها که با ما هستند، بارها را جابجا می کنیم.
با مقداری پول و سیگار و شکلات سرحال ترین قاطر با صاحبش را راضی می کنیم به کمک Pierre برای آوردن بار قاطر پرت شده برود.
به تدریج که قاطرها می رسند بارشان را گرفته و جعبه ها را منظم می کنیم. این پناهگاه کمپ شماره 1 ما خواهد بود.
چراغ های خوراک پزی ارکستر سمفونی پناهگاه را به کار انداخته اند.
الان دیگر همگی رسیده اند و گشنگی و خستگی همه را از پا انداخته و هرکس هر چی دستش می رسد می خورد.
تاریکی حکم فرما ست. این بار سمفونی خرُخرُ همراه با پچ پچ قاطر بان ها به گوش می آید.
8 جولای
هوا عالیست. خورشید بر همه جا می تابد. کوهستان واقعا زیباست. برای صبحانه همگی روی تراس پناهگاه جا گرفته و منطقه را نظارت می کنیم.
در سمت چپ دره سرداب رود با یک ابر غلیظ پوشانده شده و فقط نفت چال به بالا که در آن هم یک یخچال کوچک دیده می شود سر از ابر بیرون کشیده اند.
دست راست قله سیاه کمان با سنگهای سرخ و سیاهش و کمی راست تر دیواره شمالی علم کوه که از اینجا فقط قسمت فوقانی و ستونهای اصلی آن دیده می شوند.
آن طرف تر خط الراس تخت سلیمان سر به آسمان برده، منظره بی نهایت زیباست. اولین تقسیم بندی وسایل آغاز می شود در حالی که Jacques لاینقطع مشغول فیلمبرداری است.
حرکت به سمت کمپ زیر دیوواره آغاز می شود. گذشتن از یک منطقه خورده یخچالی با بلوکهای سنگی عظیم و بی تعادل با این بارهای سنگین و عدم هم هوایی لازم واقعا طاقت فرساست.
بالاتر می رسیم به یک منطقه برفی و یک یال سنگی که یخچالهای منطقه را به دو قسمت تقسیم می کند، یال را دور می زنیم، راه آسانتر می شود و یواش یواش دیواره خودش را کاملا نشان می دهد.
الان دیگر تمام دیواره را می بینیم. یک دال سنگی از گرانیت با تمام عظمتش ما را بهت زده می کند. این دیواره خیلی شبیه دیواره غربی "DRU" ( دیواره ای در کنار سوزنی سبز در منطقه Alps Mont Blance با ارتفاع 1200 متر که قله آن 3800 متر ارتفاع دارد.م ) می باشد، با این تفاوت که این دیواره 1000 متر بالاتر واقعی شده است.
با یک دگرگونی روحی خاصی محل کمپ 1956 با تمام خاطراتش را پیدا می کنیم. در ذهنم تمام خاطرات همراه دو دوست خدا بیامرز Michel Duroux و Amos Bagel که در 10 سال پیش با من اینجال بودند زنده می شود. غم عجیبی مرا فرا گرفته، با یک تکان به خود سعی می کنم به دنیای امروز برگردم. سه تا چادر چسبیده به هم برای خودمان و یک چادر هم برا ی وسایلمان برپا می کنیم و به سوی دیواره می رویم. از کمپ اصلی ( 4100 متر ) تا شکاف یخچال حدود 45 دقیقه را است. سعی می کنیم با کمک دوربین مسیرهای صعودمان را بررسی کنیم. در حقیقت دو امکان وجود دارد، یکی جبهه راست دیواره، دیگری هم شکاف اتریشی ها ( فرانسویها توی شکاف صعود شده توسط harri rost در سال 1956 یک میخ ساخت اتریش پیدا می کنند، به همین دلیل نام آنرا شکاف اتریشی ها می گذارند. نمی دانم در ملاقتشان در فدراسیون کوهنوردی به آنها گفته شده بوده که سال قبل هاری روست و امیر علایی این مسیر را صعود کرده اند یا نه.م ).
جبهه راست این دیواره با دهلیز قیفی شکل بزرگ و دهانه گشادی که دارد و تمام ریزش سنگ را پای آن هدایت می کند بسیار خطرناک به نظر می رسد.
شکاف اتریشی ها با وجود خرد بودن قسمت پایینی آن که از روی هم قرار گرفتن بلوکهای سنگی تشکیل شده و عبور از آن هم خالی از ریسک نیست عاقلانه تر به نظر می رسد.
نظر من این است که می بایستی توی این شکاف تا حدود یک سوم از ارتفاع کل آن صعود کرده و سپس با یک اریب به یمت بالا به وسط دیواره رفته و از آن جا ستون عظیم سنگی گرانیتی وسط را تا قله ادامه داد. البته این پیشنهاد برای دوستان کمی مشکوک به نظر می آمد که آنها ترجیح می دهند راه اول را انتخاب کنند.
قرار شد فردا از نزدیک این راه را مطالعه کنیم. به کمپ یخچال و بعدش هم به کمپ پناهگاه بر میگردیم و بقیه روز را به استراحت، هم هوایی، خوردن و تنظیم وسایلی که بایستی بالا ببریم می گذرد.
شنبه 9 جولای
همراه سلیون Sylvain و همسرش پولت Paulette یک بار کشی به کمپ یخچال می کنیم. عملا 7 نفریم که در این کمپ مانده ایم، Yvette، Pierre، Jacques فردا می روند قله تخت سلیمان را صعود کنند. Nino و Francois و من هم به زیر دیواره می رویم.
Jean pierre هم که کمی سرما خورده در چادر استراحت خواهد کرد. شب طوفان و تگرگ ما را فرا می گیرد و حتی به داخل چادر هم نشت می کند. در حالی که به خواب می روم این افکار از مغزم می گذرد که درست یک هفته پیش ما lyon ( شهری در فرانسه.م ) بودیم و در این مدت کم چه تغییراتی در زندگی ما گذشته است.
یک شنبه 10 جولای
ساعت پنج و نیم صبح با کوله های سنگین راه می افتیم هنوز چیزی نرفته که زیر با رسنگین و ارتفاع زیاد نفس نفس زدنمان شروع می شود. اکنون شکاف یخچال را گذرانده ایم و به یک برجستگی سنگی روی یخچال که اجازه نصب طناب ثابت را می دهد رسیده ایم.
از روی این سنگ تا زیر دیواره یعنی قسمت فوقانی یخچال را که تقریبا شیب 45 درجه دارد با طناب ثابت مجهز می کنیم. به زیر دیواره که می رسیم سعی می کنیم متمایل به راست به سمت ستون سنگی وسط (امکان اول ) برویم.
با مجهز کردن مسیر به سمت راست می رویم. از این جا به خوبی دیده می شود که این مسیر از سنگهای روی هم قرار گرفته ای که ثبات لازم را هم ندارد تشکیل شده است. کمی راست تر هم تمام ریزش دهلیز میانی دیواره که خطر بزرگ مسیر عبور است. اکنون کمی از ظهر گذشته، تمام وسایل را زیر دیواره گذاشته به کمپ بر می گردیم. Alain، Bernard و Maurice هم از پایین رسیده اند که دنباله کار را فردا بگیرند. شورای جنگ تصمیم می گیرد این سه نفر هم فردا به زیر دیواره رفته و آنها هم مسیر وسط تر را از جلو بررسی کنند.
Yvette، Pierre و Jacques خوش حال از قله تخت سلیمان بر می گیردند. ما سه نفر به اتفاق Sylvain و Paulette به پناهگاه بر می گردیم، هوا ابری شده و باران ریزی می بارد.
11 جولای
ما روز بعد را به استراحت و سرگرمی گذرانده و Paulette هم تمام هنرش را به کار گرفته تا با غذایی خوشمزه از شکم ما پذیرایی کند. آه که چقدر خواب بعد از ظهر روی تراس این پناهگاه مزه می دهد.
حدود ساعت 5 بعد از ظهر با تماس با کمپ یخچال متوجه شدیم که اکیپ از صعود وسط دیواره هم منصرف شده و طناب ثابت آن را به سمت شکاف اتریشی ها تغییر داده اند. ضمن اینکه ریزش خطرناکی هم از کنارشان گذشته و روی هم رفته روحیه خوبی ندارند.
فردا قرار است Pierre و Jean Pierre بروند ببینند چه می کنند.
سه شنبه 12 جولای
صبح نسبتا زود Nino و Francois به کمپ اصلی برگشته ایم و درست ره به روی ما دو نقطه سیاه با ریتمی بسیار کند روی دیواره جابجا می شوند. اما به نظر می رسد که تا حالا موفق بوده اند.
ساعت 12 این دو نفر با فرود به زیر دیواره رفته و مسیر را قابل ادامه می دانند Bravo، به این ترتیب نبرد اصلی شروع شده اما مشکلات هنوز زیاد است به خصوص قسمت صاف وسط دیواره که تا به آن نزدیک نشویم نمی دانیم چه باید کرد.
با وجود نا امیدی رفقا من مطمئن هستم که بالاخره از آن می گذریم.
چهار شنبه 13 جولای
ساعت 5 صبح ما زیر شکاف اتریشی ها هستیم اولین طول طناب که درجه سختی آن 5 به نظر می آید ( در آن سال ماکزیمم 6 بوده است ) بسیار ریزشی بوده و بایستی با احتیاط کامل عمل کرد، 3 طول بعدی هم بین 4+ و 5 هستند اما طول پنجم یک کلاهک بزرگ حداقل بیست متری می باشد که رفقا دیروز آنرا صعود کرده اند. با وجود اینکه این کلاهک کاملا میخ کوبی شده اما ما روی آن مثل فک نفس نفس می زنیم.
بالای این کلاهک یک کنطقه که به شکل کتاب باز شده می باشد، به مسیر ادامه می دهیم. بالاتر این دو صفحه کتابی باریک تر می شوند و لای شکاف هم پر از یخ است. شیب هم زیادتر شده. در شکاف این قسمت فقط میخ های تخت و صاف مصرف می سوند که خیلی قابل اعتماد نیستند.
بالاخره به یک طاقچه که متمایل به سمت راست بوده و روی آن نسبتا جای مناسبی برای استراحت است می رسم. در حالی که Nino، Francois را حمایت می کند که او بالا بیاید مسیر را هم مجهز می کند. من تا انتهای طاقچه که 20 متری می شود بالا می روم و آنجا در می یابم که ادامه مسیر به این سادگی ها نیست. وسط دیواره هم صاف صاف است. دو راه حل به نظرم می رسد، یا بایستی چند متری به صورت اریب پایین رفت و بعد اریب از یک شیب نسبتا کمتر 45 درجه به سمت وسط دیواره بالا رفت تا به یک طاقچه دیگری که از اینجا دیده می شود، رسید یا بایستی مستقیما بالا رفته و با یک فرود پاندولی خود را آن طاقچه رساند. ضمن اینکه انتهای طاقچه هم به خوبی دیده نمی شود و نمی دانیم چه در انتظارمان خواهد بود. وسایل را روی طاقچه گذاشته و با فرود باز می گردیم.
5 شنبه 14 جولای
امروز Bernard و Alain می روند روی دیواره، ما آنها را با دوربین نظاره می کنیم. الان رسیده اند به انتهای 20 متری طاقچه و ساعت های متمادی است که در این نقطه ساکی به نظر می آیند. ناگهان ما می بینیم که یک نقطه سیاه به شکل افقی و با سرعت عجیبی به وسط دیواره می رود. یعنی چه؟ چه اتفاقی افتاده؟ در تماس رادیویی ساعت 17 می فهمیم که با پرتاب طناب توانسته اند یک تیرول به طول بیش از 10 متر نصب کرده و پس از عبور آن را محکم کرده اند.
به نظر آنها مشکل مسیر تا ستون اصلی وسط دیواره حل شده و دیگر نقطه کوری برای رسیدن به بلوک سنگی عظیم وسط دیواره وجود ندارد و کلید عبور پیدا شده و گامی بزرگ برای صعود دیواره برداشته شد.
جمعه 15 جولای
به همراه Francois روی قله ای که هم بر پناهگاه مسلط است و هم روی دیواره دید خوبی دارد می رویم ( قله میان سه چال.م ) و با دوربین Jean pierre و Maurice را که روی مسیر هستند تعقیب می کنیم. گاهی به چپ و گاهی به راست بالا می روند. به نظر می آید ادامه مسیر خیلی مشخص نیست و بالاخره تصمیم گرفته اند در آخرین نقطه صعودشان شب بمانند. فردا ما به آنها ملحق خواهیم شد.
شنبه 16 جولای
ساعت 9.30 صبح ما به Jean Pierre و Maurice می رسیم، هنوز روی طاقچه شب مانی هستند. برای رسیدن به آنها ما تیرول تراورسه ( این تراورس در برنامه Teleferique Bernard نام گذاری شده بوده ) را به کار می گیریم. 2 رشته طناب کتانی 6 میلی متری و با وجود استفاده از یومار این که بایستی خودمان را در فضا رها کنیم تا حدی نگران هستم و وقتی فکر می کنم Bernard و Alain برای اولین عبورشان به این تیرول اطمینان کرده اند هم به شجاعتشان آفرین می گویم، هم تنم می لرزد.
Jean Pierre و Marrice به کمپ بر می گردند. من و Francois ادامه می دهیم، ابتدای مسیر یک شکاف که برخورد دو جبهه کتابی است و دیروز آنها را میخ کوبی کرده و حتی یک طناب ثابت هم روی آن گذاشته اند. بعد از آن Francois یک طول طناب رو بخش مشکل و صافی از دیواره را بالا رفت و استفاده از میخ های آمریکایی ( نمی دانم مقصودشان میخ های ناودانی است یا میخ های یونیورسال.م ) خیلی مفید بود.
به یک سری بالکن های کوچک زیر یک بلوک مربع شکل عظیم رسیده ایم. چند متری اریب پایین می روم تا خودم را به یک شکاف محل برخورد دو جبهه صاف برسانم اما این شکاف کاملا بسته و غیر قابل میخ گذاری می باشد. پیش Francois بر می گردم. Francois از سمت چپ بلوک با تلاش فراوان که انرژی زیادی از او می گیرد با رکاب زدن های زیاد خودش را به انتهای بلوک می رساند. اما آن جا مجبور به توقف می شود. بدون چوبی بزرگ غیر قابل عبور است.
خسته و کوفته به طاقچه کوچک بر می گردد از طرفی هر دو خیلی خسته هستیم و کنسروهای دیشب کلی وضع معده مان را به هم ریخته و روحیه مان هم خراب است.
ابتدا فکر می کنیم شب را همین جا بمانیم اما بارش برف نظرمان را عوض می کند. خوشبختانه طناب های ثابت به خصوص تیرول تراورس موجود است و گرنه فرودهای پاندولی در این شرایط خالی از خطر نیست.
دیر وقت، زیر بارش برف به کمپ علم چال می رسیم. عملا از روز اول رسیدن به این کمپ تا امروز، هوای خوب نداشته ایم. فردا هم به نظر می آید هوا خراب باشد، لذا Bernard و Alain هم بالا نخواهند رفت.
مش صفر نقوی، راهنمای محلی ما هم قرار است نامه ها را به اضافه مواد غذایی برایمان به پناهگاه بیاورد. تصمیم می گیریم که همگی به پناهگاه رفته قدری استراحت کنیم.
Yvette، Pierre، Jacques هم امروز بیکار ننشسته و یخچال غربی را صعود کرده اند. البته چند روز پیش Jean Pierre، Nino و Maurice هم آن را صعود کرده بودند. یال شمالی ( گرده آلمانها.م ) را هم سه گروه دیگری صعود کردند. Jacques روی قله با صرف ساعت ها وقت از کوه نوردان روی دیواره فیلم گرفته اند.
دوشنبه 18 جولای
Bernard و Alain بلوک بزرگ و مربعی شکل دیواره را به کمک گوه های درشت چوبی که برای این جا درست کردیم صعود می کنند و شب زیر ستون سنگی وسط می مانند.
قرار است فردا ما به آنها ملحق شویم اما فردا به محض اینکه حاضر شده و می خواهیم حرکت کنیم بارش برف آغاز می شود و ما به پناهگاه بر میگردیم.
فرود آمدن از دیواره و یخچال زیر طوفان برف، تمام روز Bernard و Alain را می گیرد. تمام شب این بارش برف ادامه دارد و باعث می شود تا چهارشنبه همگی ما را در پناهگاه حبس کند. تا امروز چنین طوفانی در این منطقه ندیده بودیم. از این استراحت اجباری هر کس یک جور استفاده می کند، بعضی ها نامه می نویسند، بعضی ها سر و گردن خود را می شویند، نظافت همگانی، ورق بازی، منظم کردن اساس، خلاصه همه مشغولند.
فرشته پناهگاه ( منظورش Paulette می باشد.م ) با انرژی فراوان و روی خوش به جارو کردن پناهگاه پرداخته است. در این میان گرگی سگ مش صفر که در کنار پناهگاه جا گرفته دو توله خوشگل زاییده است که بعضی ها مشغول ساخت یک خانه با جعبه چوبی هستند و بعضی ها هم به او خوراکی می دهند.
اما مادام ( مقصودش گرگی است ) ذائقه اش عوض شده و به راحتی هر غذایی را نمی پسندد.
پنج شنبه 21 جولای
امروز هوا دارد باز می شود البته تمام دیواره پوشیده از یک قشر نازک برف است اما ما چاره ای نداریم بایستی جنبید. پنج روز دیگر آخر برنامه ماست و قاطرهای مش صفر می آیند دنبال بارها که به پایین برگردانند.
تصمیم می گیریم که فردا چهار نفری، Bernard و Alain و Francois و من حمله کنیم. بعد از ظهر همگی به کمپ یخچال رفته و سعی می کنیم خرابی های برف را رو به را کنیم.
اکنون برف روی دیواره به جز شیارها و شکاف ها و طاقچه ها که رگه سفید آن از این جا به خوبی دیده می شود پاک شده است.
جمعه 22 جولای
در تاریکی صبح به راه می افتیم اما به زودی روی دیواره با یک حقیقت تلخ مواجه می شویم: اولا، یک قشر نازک یخ روی دیواره را پوشانده. ثانیا، شکاف ها و طاقچه ها پر از یخ و برف هستند.
به کمک طناب ثابت ها که اگر نبودند معلوم نیست چه باید کرد، بالا می رویم اما باز هم هوا خراب می شود وقتی به طاقچه تراورس می رسیم بارش برف هم شروع می شود مدتی زیر انوارک هایمان صبر می کنیم اما هوا خراب تر شده طوفان هم در می گیرد. Bernard هم که روز قبل پایش سنگ خورده می نالد. با دلخوری به پایین بر می گردیم.
شنبه 23 جولای
امروز همگی دیر از خواب پا شدیم. هوا عالی است و خورشید بر همه جا می تابد. امید موفقیت و صعود دیواره، خون را در رگ هایمان به جوش آورده است.
ساعت 2 بعد از ظهر من و Francois راه می افتیم، می خواهیم امشب تا حداکثر ممکن بالا رفته و فردا کار را تمام کنیم. Alain و Jean Pierre هم فردا صبح زود راه می افتند. ساعت 6 عصر روی طاقچه اصلی و 8 شب زیر بلوک مربع شکل بزرگ هستیم. روحیه و وضع بدنی مان خوب است. شب را همین جا خواهیم گذراند. بعد از تماس رادیویی با کمپ یخچال سعی می کنیم بخوابیم. ولی من اصلا خوابم نمی آید.
Francois هم که دایم در حال تکان خوردن است وضع بهتری ندارد. تمام شب به فکر فردا و ادامه مسیر هستیم. نمی دانم چه مشکل جدید در این ستون اصلی دیواره منظر ماست؟ آیا قادر خواهیم بود که صعود دیواره را تمام کنیم؟ این قوت قلب را دارم که تمام دوستان پایین قادرند اگر مشکلی برای ما بروز کند ما را یاری کنند.
یکشنبه 24 جولای
ساعت 6 صبح Francios جلو و من دنبالش راه می افتیم. پس از گذشتن از یک بلوک مربعی شکل و یک صعود اریب به بالا و راست می رسیم به یک شکاف پر از یخ و بسیار صعب العبور من بار دیگر کار Bernard و Alain را در انتخاب مسیر و میخ کوبی شان تحسین می کنم. دو طول طناب فوق العاده مشکل ما را کاملا به سمت راست گرده، وسط دیواره می برد. کیفیت سنگ به کلی عوض شده و تمام شکاف ها مسدود می باشند، گیره های تک وتوکی را هم که می گیریم می شکنند. من روی یک دال سنگی لیز گیر کرده ام، نه می توانم بالا بروم نه پایین. Francois و میخ های حمایت هم 10 متری پایین تر هستند.
چندین بار سعی می کنم یک میخ بکوبم ولی بی فایده است. نهایتا در حالی که از شدت خستگی نزدیک است پاندول شوم موفق می شوم یک میخ تخت را دو سانتی متر در یک شکاف فرو کنم. در ضمن اینکه چهار چشمی میخ را نگاه می کنم یک کارابین به آن زده طنابم را رد می کنم. اووف... کمی خیالم راحت تر شد. از این جا، پاندولی خودم را به شکاف دیگر محل برخورد دو جبهه می رسانم و مع الوصف ورقه ورقه بودن سنگ میخ کوبی و صعود را ادامه می دهم. البته می دانم اگر پرت شوم هیچ کدام از این میخ ها مرا نگه نخواهند داشت.
حدودا هم ارتفاع 4810 Mont Blance هستم. هر حرکتی مستلزم صرف انرژی فراوانی است البته چیزی که مرا بیشتر از همه اذیت می کند کشش عصبی آن است. یک رله بر پا کرده و توی رکاب، Francois را حمایت می کنم بالا بیاید. Francois پس از رسیدن به من در حالی که به صعود ادامه می دهد با مشاهده کیفیت سنگ و میخ ها از ترس اینکه فشار رکاب آنها را از جا بیرون بکشد کاملا صعود آزاد می کند. بعد هم گاهی برای کوبیدن یک میخ بیش از ده دقیقه وقت می گذارند. لاینقطع سنگ ریزش می کند و من سعی می کنم با فریاد به Bernard و Alain که به نزدیکی گرده بزرگ وسط دیواره رسیده اند اعلام خطر کنم. با حمایت Francois پیش او می روم. الحق در این طول طناب Francois هنر به خرج داده است. به نظر می رسد به قله نزدیک شده ایم.
الان داریم بین دال های سنگی بزرگ و صاف صعود می کنیم و فقط میخ تخت به کار می رود. بعد از یک طول دیگر با یک تراس کم شیب بزرگ پر از خرده سنگ مواجه می شویم.
فریاد " تمام شد " دوستان که روی گرده شمالی هستند به گوشمان می رسد. Yvette، Pierre، Jacques که از صبح زود روی گرده شمالی مراقب ما هستند دیده اند که من از روی دیواره بیرون آمده و به این تراس رسیده ام. Francois به من می رسد. روی صورت خسته و در هم اش خنده پیروزی نمایان است. بعد از سه طول طناب نسبتا آسان اما بی نهایت خطرناک از یک منطقه ای که هیچ سنگی روی دیگری پایبند نیست گذشته و در ساعت 4 بعد از ظهر به قله می رسیم. با اشک شوق دستهای یکدیگر را فشرده و به عکس برداری مشغول می شویم. دوستان گرده پیش ما هستند.
یک پایین رفتن فوق العاده خسته کننده تا کف یخچال غربی و یک بالا رفتن تا گردنه شانه کوه و پایین رفتن تا کمپ یخچال در این تاریکی شب در انتظار ماست و فقط دیدن یک سری جای پای خرس روی برف ها است که سرعت بیشتری در این کار می دهد. نیمه شب کاملا فرا رسیده که ما به کمپ می رسیم. دوستان به گرمی از استقبال کرده و تبریک می گویند. این یک حقیقت است که تمام دوستان در این پیروزی سهم بزرگی دارند. ضمنا تصمیم سرپرست، دکتر "Pierre Buttin" مبنی بر اعلان "اتمام برنامه" با توجه به کیفیت قسمت آخر دیواره و نوع سنگ هایی که معلوم نیست چگونه روی هم به تعادل رسیده اند و مع الوصف ای که قرار گذاشته بودیم که همگی دیواره را صعود کنند، را یک تصمیم عاقلانه می دانم.
Andre Parat
پی نوشت: با تشکر از دوست عزیز جناب ابراهیم نوتاش که زحمت تهیه و ترجمه این گزارش را کشیدند و هم چنین جناب شهرام فرضی که عکس گروه فرانسویها را برای ما ارسال کردند.
ادامه دارد...

این وبلاگ متعلق به باشگاه کوهنوردی کالاهو شهرستان کلاردشت می باشد. برداشت مطلب یا عکس از این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.