سلام .شنیدم که برف آمده در کلاردشتِ بی مش عین اله. خوب که نگاه می کنم از این بی اعتباری زندگی لجم می گیرد. که این فراموشی و این برفی که هر سال می آید و به هیچ فقدان  و غیابی هم توجه ندارد، می تواند آینه ای باشد از آینده ی نزدیکی که ما را انتظار می کشد. یاد مش عین اله افتادم و این جملات از ذهنم گذشت، گفتم با تو هم قسمتش کنم

قربانت: شهرام فرضی

 

 دوباره ...

چشم می بندم، چه می شنوم؟

رودکی گریزان از کوه و بی خبر از فراموشی٬ دریا را دستهای جاذبه

از گردنه های پیت سره به زیر می آورند.

در کناره ی رود بر شاخه ی ولیکی سرکش، چسبیده به یادگار تک رشته ی سیاهی از پشم کلاهش

بر راه مالرویی  که یک سمتش آهِ لیلی اش بود و آن  سمتش برف

و پژواکِ امواجِ مستِ صدایش با اُبوای باد از دره های بی نامِ غیاب بر می گردد:

 بی صدا، پر درد.

که این اولین برف سال نه بر سیاه کمان و پسندِکوه

که بر سپیدی سنگ یادمانش می بارد نامردِ بی وفا.

مش عین اله

مش عین اله - (عکس از سعید کریمایی )