من کوه نورد نیستم

وقتی کوه نوردی بالای لیزبنک دیده می شد اونایی که پناهگاه سرچال بودند سریع چایی دم می کردند تا رفع خستگی بشه برای تازه وارد و مهم نبود که این مهمان از کدوم شهر اومده یا عضو کدوم گروهه! تو گزارش برنامه ها می نوشتند  3 نفر موفق به صعود قله شدند و در نهایت می گفتند تیم موفق به اولین صعود فلان قله شد و آخرش هم اسم اعضاء تیم رو می نوشتند و هرگز نمی نوشتند که آقای فلانی و فلانی قله رو صعود کردند چون اصلا مهم نبود و مهم تیم بود و نه چیز دیگه ای ...

گذشت آن سال های دور و اون آدم ها هم دوره ورزشی شون تموم شد و شایدم دستشون از دنیا کوتاست ...

قله ها بلند تر شدند و دل ما کوتاه تر! دیگه برای صعود هر کاری می کنیم به هر قیمتی! بعضی وقتا می ریم نپال و تو شهر یک چرخی می زنیم و در بازگشت هم ادعای صعود قله های نرفته رو داریم!

از پیشکسوت ها و بزرگان کوه نوردی عذر خواهی می کنم اما ابزار و تجهیزات پیشرفت کردند و فرهنگ کوه نوردی چندین ساله که یک جایی نمی دونم کجا، جا مونده!

دیگه لباس های آنچنانی می پوشیم و روزهای آفتابی و خشک گتر پامون می کنیم و می ریم کوه!!!

حدود یک ماه و چند روز به عنوان مدیر پناهگاه پلنگ چال مشغول به کار بودم و از نزدیک با خیلی چیزها آشنا شدم. من جسارت به کوه نوردان و پیشکسوت ها نمی کنم اما اگه کوه نوردی نوین این هستش من نمیخام کوه نورد باشم و اصلا من کوه نورد نیستم.

درد دل زیادی دارم از رفتار آدم هایی که خودشون رو کوه نورد می نامند و از همه ی کسانی که بر این چند سطر نوشته من ایرادی می بینند و یا انتقادی دارند یک خواهش دارم و اون این هستش که به مدت یک هفته تو یکی از پناهگاه های کشور به عنوان مسئول کار کنند و بعد درباره این چند سطری که من نوشتم نظر بدهند.

یاد باد آن روزگاران یاد باد