دیواره علم کوه- مسیر همدانیها+ قیف فرانسویها و گرده آلمانها
به نام خالق زیبایی ها
دیواره علم کوه- مسیر همدانیها+ قیف فرانسویها و گرده آلمانها مرداد 94
مسیر همدانیها یکی از مسیرهای زیبا و چالش برانگیز دیواره علم کوه می باشد که نمایانگر شکوفایی و توانمندی دیواره نوردی دهه شصت می باشد و تنها می توانم بگویم که با آن امکانات محدود، گشایش همچنین مسیری زیبا، نشانگر توانایی بالایی هست که تنها درمحدود دیواره نوردان امروزی دیده می شود.
گشایش مسیر همدانیها سال 66 شروع شد و گشایندگان این مسیر زیبا مرحوم فریدون اسماعیل زاده، حمید و پرویز روحانی وحسن نجاتیان میباشند. به جز دو طول اول را که مرحوم اسماعیل زاده مشارکت داشتند، ادامه مسیر تا طاقچه قمقمه توسط حمید روحانی و حسن نجاتیان گشایش شده است.
در سال 67, مسیر جدید دیگری بین طاقچه قمقمه تا قله توسط حسین طالبی مقدم ومحمود چوبریزان گشایش می شود که مجزا از مسیر سال 66 می باشد.
در سال 68، ادامه مسیر سال 66 از طاقچه قمقمه تا قله توسط حسن نجاتیان و حسین طالبی مقدم گشایش می شود و بدین ترتیب مسیر همدانی سال 66، به طور کامل از ابتدای تا انتهای دیواره تکمیل گردید.
لازم به ذکر می باشد که حسن نجاتیان یکی از بهترین دیواره نوردان دهه شصت در ایران می باشد که علاوه بر گشایش مسیر همدانیها، صعود سه مسیر در یک روز را به همراه مرحوم طالبی مقدم انجام داد. در سال 93 احسان جباری به همراه مهدی اصلانی و مسعود نظری مسیر همدانیها را ترمیم میکنند تا یاد و خاطره دیواره نوردان همدانی در دل دیواره علم کوه جاودان بماند.
اما نوبت به این رسید تا در مورد برنامه علم کوه و پیش برنامه هایش صحبت کنیم. روزی که ایران رو ترک کردم تمام آرزویم این بود که بتوانم بار دیگر پا بر بلندای علم کوه بگذارم. از شهری که دور تا دورش کوه بود وارد شهری شدم که ارتفاعش از دریای آزاد حداکثر 150 متر بود، دریغ از بلندی که بتوانی بالای آن بایستی و نقطه ای دیگر از شهر را ببینی. تنها جایی که می توانست تسلی خاطر من باشد جایی جز سالن سنگنوردی نبود. با هفته ای چند روز سنگنوردی و دویدن خودم رو امیدوار می کردم به امید روزی که بتوانم پا بر بلندی بگزارم. یادم میاد سال 87 زمانی که با شهرام عباس نژاد آشنا شدم از حس و علاقه اش به علم کوه برایم می گفت و اینکه همیشه روحش تو منطقه علم کوه می چرخد ولی هیچ موقع نتوانستم شهرام را درک کنم. البته برای من طبیعی بود که نتوانم او را درک کنم چون کلاردشت و علم کوه زادگاه من بود و هر موقع اراده می کردم می توانستم به آنجا برم. تا اینکه این یک سالی که نبودم تونستم این را حس کنم و همیشه ذهنم درگیر علم کوه و بیستون و پل خواب و ... و صعودهایی بود که آنجا انجام داده بودم.
بالاخره این فرصت پیش آمد و بعد از تقریبا ده ماه به همراه یکی از دوستان ایرانیم که در ژنو زندگی می کند و به همراه همسرم توانستیم دو قله jaluvre و pointe blanche را در فرانسه، در منطقه ای نزدیک به شامونی صعود کنیم. از خودم راضی بودم و تمریناتم بی فایده نبود و مفید واقع شده بود. دوهفته بعد از این صعودها یعنی بیستم تیر ماه به ایران برگشتم. قرار بود که یک ماه ایران باشم و طبق قراری که با مهدی فرید افشار داشتم، می خواستیم یکی دیگر از مسیرهای دیواره علم کوه را صعود کنیم.
از بد روزگار، همان هفته اول ورودم، با مهدی در حال تمرین در سالن شیرودی بودیم که مهدی از سقف سالن سقوط می کند بدون اینکه کسی حمایتش کند و مینیسک پای چپش پاره میشود. جفتمون بد شانسی آوردیم. بعد از ام آر ای هر دوی ما مطمئن شدیم که مهدی تا یک ماه آینده و شاید هم بیشتر، نمی تواند صعود کند.
در جلسه انجمن کوهنوردان ( مراسم مرحوم حسن جوادیان) محسن سعید زاده را دیدم و از برنامه امسالش گفت و من هم از بد شانسی که آورده بودیم. محسن اعلام آمادگی کرد که با هم صعود کنیم و بعد هم شهرام عباس نژاد را در جریان گذاشتیم و او هم اعلام آمادگی کرد. تصمیم گرفتیم در یک کرده سه نفره مسیر همدانیها را صعود کنیم. همه چیز خیلی خوب پیش رفت و منتظر بودیم تا هوا خوب شود و وسط مرداد دیواره را صعود کنیم.
از اینکه نمی توانستم با مهدی صعود کنم ناراحت بودم. من و مهدی از سال 90 همه صعودهایمان را روی دیواره علم کوه با هم انجام داده بودیم و از طرفی هم خوشحال بودم که دو تا هم طناب با تجربه دارم.
با چند تا از بچه های باشگاه تهران برای تمرین در وسط هفته به پل خواب رفتیم. تمرینات سالنی جواب داده بود و می توانستم به مانند سالهای قبل صعود کنم. برای هم هوایی روز های یکم و دوم مرداد با همسرم و یک زوج فرانسوی از مسیر حصارچال طی زمان سه ساعت و چهل و پنج دقیقه قله علم کوه را صعود کردیم. برفهای باقی مانده از هفته های گذشته زیاد بود. به نظر من برای صعود دیواره باید منتظر می ماندیم.
به تهران برگشتم. روز چهارشنبه به همراه حسن گرامی و محمد مشهدی قاسم و فیروزان فولاوند برای تمرین به پل خواب می رویم. بار دیگر برای همراهی یک تیم کوهنوردی، در روزهای هشتم و نهم مرداد دوباره به علم کوه برگشتم. هوا خیلی خوب بود و از برفها هیچ خبری نبود. دیگر وقتش بود که خودمان را برای صعود دیواره آماده می کردیم.
روز سه شنبه 13 مرداد شهرام و محسن به کلاردشت میایند تا روز بعد به علم چال برویم. عصر همان روز بارهایمان را در قرارگاه رودبارک در کیسه بارها می چینیم.
روز چهارشنبه ساعت هفت صبح با بیان حاتمی در ونداربن قرار داشتیم تا بارها را تحویل او بدهیم. بیان آن روز باید به حصارچال می رفت و به همین دلیل بارهای ما را تحویل سعید حاتمی داد تا به علم چال بیاورد.
ساعت هشت به همراه شهرام و محسن از ونداربن راه می افتیم و ساعت دوازده به پناهگاه سرچال می رسیم و پس از کمی استراحت و صرف غذا ساعت سه بعد از ظهر به علم چال می رسیم.


منطقه خلوت هست و یک تیم از گروه کوهنوردی دانش در منطقه هستند که دوست عزیزم مهدی صامعی و همایون فطروس قصد داشتند روز بعد مسیر هاری روست را صعود کنند. به علت پیش بینی خرابی هوا برای روز جمعه و محدودیت وقت من تصمیم می گیریم که روز بعد دیواره را صعود کنیم.

روز پنج شنبه 14 مرداد ساعت چهار صبح به سمت دیواره حرکت می کنیم. بعد از عبور از گل سنگها ساعت شش صبح پای مسیر همدانیها هستیم و مهدی و همایون هم که بعد از ما بالا آمده بودند به سمت مسیر هاری روست می روند.
وارد کارگاه رول زنجیر می شویم که سال قبل توسط احسان جباری مهیا شده بود. پس از آماده کردن وسایل آماده صعود می شوم. فاصله بین میانی های اول و دوم زیاد بود اولین ابزار را می گذارم و دومین ابزار هم یک فرند مینیاتوری بود، به اولین رول رسیده بودم که فرند تاب وزن من را نمیاورد و پاندول می شوم. دستهایم رو نگاه می کنم، در بعضی قسمتها پوستش کنده شده بود و انگشت اشاره هم از همه بیشتر آسیب دیده بود. شهرام دستم رو پانسمان میکند. کمی از وقتمان گرفته می شود و سپس محسن با احتیاط بیشتر صعود می کند. بعد از محسن، شهرام و به فاصله چند متر از شهرام من شروع به صعود می کنم. طول یک 30 متر و درجه متوسطی دارد.
طول دوم هم 25 متر هست و طبیعی صعود می شود. کمی از طول یک سنگینتر می باشد و در این طول گوه های چوبی قدیمی به چشم می خورد.
به کارگاه که می رسیم تابلوی یادبود ترمیم مسیر همدانیها که سال 93 نصب شده است به چشم می خورد. به گفته محمد نوری، دو طول اول مسیر همدانیها یادگار مرحوم فریدون اسماعیل زاده می باشد.


طول سوم را شهرام شروع می کند. فیسی صاف و با فاصله رولهای تقریبا بلند و بعد از 20 متر و در انتها با تراورس چند متری به راست به کارگاه می رسد.

طول چهارم با کلاهکی شروع می شود که میخ های قدیمی و رولهای اسپید در آن به چشم می خورد و که از این اسپید ها به نام قزوینی ها نام برده می شود که این مسیر کاملا در مسیر همدانیها بوده و نیمه تمام می باشد و در این طول بیشتر از همه به چشم می خورد. بعد از بیست متر به کارگاه می رسیم.
طول پنجم، ظاهری خفته و آسان دارد و کارگاه هم دیده می شود ولی در میانی های پایانی و فاصله های زیاد آن ها کمی کار را مشکل می کند. این طول را هم می شود طبیعی و مصنوعی صعود کرد و بعد از 25 متر به کارگاه می رسد. این طول موازی کلاهگ بزرگ لهستانی ها و کتیبه مشهدیها می باشد و اگر نیم نگاهی به چپ نداشته باشیم ادامه مسیر را پیدا نخواهیم کرد.
طول ششم کاملا مصنوعی است. این طول را شروع می کنم، فاصله میانی ها تقریبا زیاد است و کاملا بر روی پله آخر رکاب هستم. البته از میخهای قدیمی هم استفاده می کنم که قابل اطمینان هستند. بعد از 35 متر به کارگاه معلقی می رسیم. این همان طولی هست که از آن طنابی به کارگاه بالای کلاهک مسیر 52 لهستان کشیده شده بود.

طول هفتم به کلاهکی میرسد و بعد از آن صعود طبیعی می باشد. پس از کلاهک و با صعود طبیعی به سمت چپ به کارگاهی راحت می رسیم. هنوز به ظاقچه قمقمه نرسیده ایم ولی می توانیم حدس بزنیم که کجای دیواره هستیم و نگران از اینکه زمان را از دست ندهیم.
طول هشتم بعد از کمی تراورس به راست در کنار یک کنج به بالا ادامه می یابد. این طول خیلی به قسمت قبل از گربه رو مسیر فرانسویها شباهت دارد. بعد صعود 20 متر به کارگاهی نیمه راحت میرسیم.
طول نهم نویدبخش رسیدن به طاقچه قمقمه را می دهد و به نظر بلندترین طول می باشد. پس از صعود قسمتی عمودی و به صورت مصنوعی به قسمتی تقریبا خفته می رسد که به صورت طبیعی صعود می شود و تا بعد از طاقچه قمقمه و ابتدای مسیر 67 ادمه می یابد. کارگاهی با ابزار فراهم کرده و همگی در کارگاه هستیم. ساعت پنج و چهل دقیقه می باشد. تصمیم میگیریم که ادامه مسیر را از قیف صعود کنیم. بلافاصله بعد از صعود حدودا 15 متر اولین کارگاره داخل قیف می رسم و محسن اولین طول قیف را شروع می کند و در حین صعود از پنهان بودن میانیها زیر یخ و برف می نالد ولی خود را به کارگاه می رساند و آماده حمایت می شود.
طول بعدی طبیعی و مصنوعی می باشد و چونکه برای رسیدن به کارگاه اول ریزشیها نیاز هست که نفر ته طناب چند متری بالاتر بیاد و از ترس اینکه به کارگاه نرسم بعد از 35 متر در اولین کارگاه حمایت می کنم و نفر دوم و سوم هم خود را به کارگاه می رسانند و بعد از 25 متر به اول ریزشی ها می رسیم.

هوا تاریک شده است ولی هر سه پر انرژی و پرتوان هستیم. گهگاهی شهرام از درد پایش می نالد. دردی که حدود دو سال است او را همراهی می کند و آن هم به خاطر پلاتینی هست که در پایش می باشد. به راستی که اراده ای آهنین می خواهد که در شهرام وجود دارد. او از همه ما پر انرژی تر و پرتوانتر است و مصمم صعود می کند. طول اول ریزشی ها را محسن صعود می کند و مسیر صعود او متمایل به سمت راست می باش که برای من و شهرام کمی عجیب هست و کمی هم نگران هستیم از اینکه ممکن است اشتباه رفته باشد. من به شخصه از اینجا صعود نکرده بودم تا اینکه محسن می گوید به کارگاه تک رول رسیده و نگرانی ما برطرف می شود. مسیری با سنگهای ایمن و میانی های زیادتر و ما را به دهلیز آخر ریزشی ها هدایت می کند. بعد از صعود از حسین هیزمکار در مورد این طول پرسیدم که گفت این طول قسمت آخر مسیر همدانیها 68 میباشد.
حال به دهلیز آخر رسیده ایم، شهرام بالا می رود و ساعت 10 شب را نشان می دهد و بعد او من و محسن، نهایتا ساعت 11 از دیواره و ریزشی ها خارج می شویم. کمی استراحت می کنیم و بعد از خبر صعود به خانواده و دوستان به سمت جانپناه سیاه سنگها می رویم.
در بین راه چند هدلامپ می بینیم که از سمت حصارچال میایند و سپس در جانپناه سیاه سنگ به ما ملحق می شوند و متوجه شدیم که مسیر را اشتباها به سمت حصارچال رفته بودند و با نور هد لامپهای ما به سنت سیاه سنگ میایند. کمی غذا می خوریم و استراحت می کنیم ولی باد داخل جانپناه به ما امان نمی دهد و پس از لختی از خواب بر می خیزیم. تا صبح سر می کنیم و صبح روز جمعه به سمت علم چال می رویم.
در مسیر سیاه سنگها هستیم که برف شروع به باریدن میکند و مدت زمانی ما را همراهی می کند. ساعت ده و نیم هست که در علم چال هستیم و با استقبال دوستان مواجه می شیم.

دوستان قزوینی که در حال گشایش مسیر در دیواره غربی بودند به چادر ما میایند. آنها قسمت اصلی گشایش را انجام داده و به قسمت انتهایی دیواره و ریزشی ها رسیده بودند. دوستان کلاردشتی هم به علم چال می رسند. قرار است فردا با این دوستان گرده آلمانها را صعود کنیم. ساعتی را در کنار دوستان می گذرانیم و بعد از ظهر را استراحت می کنیم. غروب هم تیم باشگاه آرش وارد منطقه می شوند. حسین هیزمکار را می بینم که حظور او در منطقه باعث دلگرمی ما می شود. مردی به بلندای علم کوه و قدمت بیستون که هر سخنی از او تجربه ای گرانبهاست و از خاطراتش در مورد گشایندگان مسیر همدانیها برای ما می گوید. یادی می کند از مرحوم حسین طالبی مقدم، مرحوم فریدون اسماعیل زاده، حسن نجاتیان، حمید روحانی و علی رضا رفتار همدانی که هر کدام سهم بسزایی در گشایش این مسیر داشتند.
روز شنبه 16 مرداد من به همراه ذاکر نقوی، نقی معصومی و مصطفی صداقت به سمت گرده می رویم. ساعت 7:15 کار خود را از گردنه شانه کوه شروع می کنیم.
شهرام دراین روز در علم چال می ماند و سپس همراه محسن به سمت سرچال می روند. شهرام به سمت کلاردشت میرود و محسن در سرچال منتظر بچه های زنجان می ماند که قصد دارند به همراه او مسیر فرانسویها را در روزهای آینده صعود کنند.
ما هم در گرده مشغول لذت بردن از طبیعت و صعود هستیم. دو تیم بر روی دیواره مشغول به کار هستند، یک تیم بر روی مسیر هاری روست- علایی و یک تیم هم از اصفهان که قصد صعود مسیر 48 را داشتند و اشتباها وارد مسیر کرجیها می شوند. به آنها تذکر می دهم که وارد مسیر کرجیها شده اند تا برای ادامه تلاش خود تصمیم بگیرند.
دو رکابی و سه سرکابی را رد می کنیم و سپس وارد تراورسها می شویم که متوجه می شویم یک تیم به سرپرستی حسن گرامی پشت ما در حال صعود هستند. مسیر را ادامه می دهیم تا اینکه به تک رکابی می رسیم و سنگ سماور جلوی ما نمایان می شود.
پس از کمی استراحت در کنار سنگ سماور به مسیر ادامه می دهیم و تیم چهار نفره ما ساعت 13 از گرده خارج می شود. استراحت می کنیم و غذایی می خوریم و به سمت قله می رویم.
پس از عکس یادگاری بر روی قله به سمت سیاه سنگها می رویم. کنار جانپناه استراحت می کنیم و به سمت علم چال می رویم. برنامه این است که بعد از رسیدن به علم چال و استراحت وسایل را جمع کنیم و به سمت کلاردشت برویم. به علم چال می رسیم و بار دیگر با استقبال گرم دوستان آرشی و حسین هیزمکار مواجه می شویم. پس از صرف غذا و استراحت، وسایل و چادر را جمع می کنیم و ساعت 7 عصر از دوستان خداحافظی می کنیم و به سمت کلاردشت حرکت می کنیم.
دوستان زنجانی به محسن ملحق شده اند و آماده صعود مسیر فرانسویها می شوند. ما هم حرکت خود را به سمت سرچال آغاز می کنیم. به سرچال می رسیم و محمد نوری را می بینیم. اندک زمانی را آنجا استراحت می کنیم و از حرفهای پر از تجربه این مرد بزرگ بهره مند می شویم. محمد نوری وقتی انگشتان زخمی مرا می بیند حرفی تامل بر انگیر می گوید. او می گوید به همان اندازه ای که اشتباه می کنیم آسیب می بینیم، پس باید ببینیم اشکال کار ما کجا بود و چقدر اشتباه داشتیم. با او کاملا موافق بودم، خودمان مقصر اصلی اشتباهایمان هستیم. پناهگاه سرچال را ترک می کنیم و نهایتا ساعت یازده و نیم شب به ونداربن می رسیم و بار دیگر برنامه صعود دیواره و گرده را با موفقیت به اتمام می رسانیم.
نفرات برنامه:
1- شهرام عباس نژاد از باشگاه کوهنوردی دماوند ( مسیر همدانیها و قیف مسیر فرانسویها )
2- محسن سعید زاده از انجمن کوهنوردان زنجان (مسیر همدانیها و قیف مسیر فرانسویها )
3- ذاکر نقوی از هیئت کوهنوردی کالاهو کلاردشت ( گرده آلمانها )
4- نقی پسند معصومی از هیئت کوهنوردی کالاهو کلاردشت ( گرده آلمانها )
5- مصطفی صداقت از از هیئت کوهنوردی کالاهو کلاردشت ( گرده آلمانها )
6- عامر ازوجی از هیئت کوهنوردی کالاهو کلاردشت و باشگاه کوهنوردی تهران ( مسیر همدانیها و قیف مسیر فرانسویها + گرده آلمانها )
ابزارهای مورد استفاده شده در برنامه دیواره:
1- سه حلقه طناب چون کرده ما سه نفره بود ( دو حلقه نیم طناب برای صعود و یک طناب جوکر به عنوان رابط)
2- 22 عدد کوییک درا
3- یک ست فرند از سایز مینیاتوری تا متوسط ( بجز چند مورد در مسیر همدانیها کاربردی نداشت چون مسیر بولت شده است و بیشتر درون قیف و ابتدای لبه قیف برای کارگاه استفاده شد)
4- سه عدد کیل و سه عدد ترای کم که استفاده نشد.
5- دو عدد آچار کیل و یک عدد چکش
6- رکاب هر نفر یک جفت، کارابین پیچ هر نفر چهار عدد و تسمه 120 به اندازه کافی در موارد مورد نیاز.
پی نوشت:
گزارش دیگر همین صعود به همراه صعود مسیر فرانسویها را می توانید در وبلاگ کوهنوردی محسن سعید زاده (آیاز) بخوانید.
این وبلاگ متعلق به باشگاه کوهنوردی کالاهو شهرستان کلاردشت می باشد. برداشت مطلب یا عکس از این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.